ابوالقاسم کعبی

محمد حسن صنعتی

کارشناس فرهنگی و رسانه ای

December 15, 2025

ابوالقاسم عبدالله بن احمد بلخي متوفاي 317 - و به قولي 319 هـ .ق1 - از پيشوايان معتزله است‌. آراء وي در كلام‌مشهور است2‌. وي از هوشمندترین متكلمان عالم اسلام به شمار مي‌آيد. خواجه نصير طوسي در دو مورد از اين متكلّم ‌بزرگ نام برده و نظرياتش را در كتاب شرح اشارات نقل كرده است3‌. وي از متكلماني به شمار مي‌رود كه مي‌كوشيده‌انداصول دين را برمباني فلسفي منطبق سازند و در نظر رازي اين امر امكان نداشت و برخلاف پيروان ارسطو در اسلام ‌تصور نمي‌كرد كه بتوان بين فلسفه و دين سازش ايجاد كرد. همين باعث مي‌شد تا وي كه با ارسطو و پيروان او بر سر‌جدال و اعتراض بود با ابوالقاسم كعبي نيز نظر خوبي نداشته باشد. البته ابوالقاسم عبدالله بن احمد بن محمود البلخي‌الكعبي رئيس معتزله بغداد نيز چند ردّ بركتاب العلم الالهي رازي نوشته بود چنانكه رازي تأليفاتي درردّ الكعبي ‌نگاشت4‌.

كعبي در پايه و جايگاهي است كه ديگر انديشمندان به آراء او ارجاع مي‌داده‌اند. از آن جمله است بحث نسبت دادن‌مکان به خداوند. كساني كه با موضوع و مسائل علم كلام آشنايي دارند مي‌دانند كه متكلمان بيش از آنكه در صدد فهم ودرك معني و ماهيت مكان باشند مي‌كوشند تا عقيده ديني خود را درباره ارتباط خداوند با مكان توجيه كنند. امّا درميان انديشمندان اسلامي‌، عارف ژرف نگرعين القضاة همداني5 از ديدگاه ديگري به اين مسئله پرداخته و موضع تازه وبديعي اتخاذ كرده است‌. البته او نيز با يك انگيزه ديني به طرح اين مسئله پرداخته و به ظواهر آيات و روايات توجه‌داشته است‌. عين القضاة علاوه بر ذكر چندين آيه و روايت كه به حسب ظاهر بر نوعي مكان دلالت مي‌نمايد به اجماع امّت نيز تمسك كرده و معتقد است تا قرن سوم هجري همه مسلمانان در اثبات مكان براي خداوند متعال اتفاق‌نظر داشته‌اند و اختلاف آنها فقط در كيفيت و چگونگي معني اين مكان بوده است‌. او براي اثبات سخن خود درباب‌تحقق اجماع به كتاب «مقالات فِرق اهل قبله‌» نوشته ابوالقاسم كعبي رئيس معتزله استناد كرده كه در آنجا گفته شده‌است‌ همه خوارج و معتزليان و مرجعه6 در اثبات مكان براي خداوند تبارك و تعالي اتفاق نظر دارند.

عين القضاة مي‌گويد: با توجه به اينكه اين كتاب در سال 279 هجري تأليف شده به آساني مي‌توان دريافت كه تازمان‌تأليف اين كتاب همه متكلمان صرف نظر از نحله و مكتبي كه به آن وابسته‌اند در اثبات نوعي مكان براي خداونداختلاف نظر نداشته‌اند7.

گروهي نيز او را به عنوان مراد خود برگزيده‌، راه پيروي از او را اختيار كردند. اين گروه كه به كعبیه شهرت داشتند، از فرق‌معتزله بغداد شمرده مي‌شوند كه با معتزلان بصري هم اختلاف داشتند.8 براي آگاهي از معتقدات اين جماعت بايد به‌بررسي زندگي و افكار و آراء پيشواي اين گروه پرداخت‌.

ابن خلكان‌، كعبي را ايراني و از مردم خراسان مي‌داند. از محل تولد و جزئيات زندگاني او چيزي در دست نيست‌، جزآنكه ابن حجر عسقلاني به نقل از ابوالعباس مستغفري سمرقندي متوفي به سال 432 هـ .ق‌. تاريخ ولادت او را سال‌273 ضبط كرده است‌. پس مدّت عمر او چهل و شش سال بوده است‌.

او را امام اهل‌الارض مي‌گفتند. در اعتزال شاگرد ابوالحسن خياط متوفي به سال 300 بوده است‌. ابوعلي جبّايي وي را از استادش پرمايه‌تر و داناتر مي‌دانست‌. كعبي داراي مباحثات و مناظرات زيادي بوده است كه نمونه‌هايي از آنها را مؤلفين اسلامي از جمله ابن‌نديم و قاضي عبدالجبار همداني آورده‌اند. در اثر همين قدرت و مهارت خاص كعبي درجدل بوده است كه مكتب اعتزال در سرزمين خراسان رواج پيدا كرد. ابومنصور ثعالبي به ثناي كعبي برخاسته و گويد از ديار بلخ چهار تن دانشمند بزرگ پديد آمدند كه هر يك در فن خود كم نظير بوده‌اند. اول آنها ابوالقاسم كعبي است كه‌در علم كلام سر آمد اقران خود بوده است 9‌.

عبدالقادر قرشي متوفي به سال 775 هـ .ق10‌. و قاسم ابن قطلوبغا متوفي به سال 879 هـ .ق11‌. او را در رديف علماي حنفي‌ذكر كرده‌اند. عده‌اي هم كعبي را شيعه دانسته‌اند ؛ از جمله مدرس تبريزي كه گويد: كعبي بر اثر معاشرت و مصاحبت با ابوزيد بلخيِ شيعي در باطن شيعه و مستبصر و عارف به حق بوده و از راه تقيّه كتمان مي‌نموده است بلكه ظاهر آن‌است كه استبصارِ تلميذش ابن قبه نيز از قبل‌ِ همين استاد خود كعبي بوده است12‌.

كعبي چند صباحي عهده‌دار كار دولتي بوده است‌، امّا از اين شغل توبه كرده‌. پس از سرآمدن روزگار احمدبن سهل‌ ، كعبي دستگير مي‌شود و علي‌بن عيسي بن جراح‌ِ وزير، وسايل آزادي او را فراهم مي‌آورد. ابن اثیر، استيلاي احمدبن‌سهل بن هاشم مروزي را بر بلخ بين سالهاي 302 تا 307 هـ .ق كه كشته مي‌شود دانسته است كه او از نصربن احمدبن‌اسماعيل ساماني متوفي به سال 331 شكست مي‌خورد. بديهي است وقتي كسي گرفتار مي‌شود نزديكان او نيز دچارمي‌شوند و هنگامي كه روزگار از احمدبن سهل مروزي برمي‌گردد، دانشمند مورد بحث‌، كعبي نيز به زحمت مي‌افتد.

ابن نديم‌، اسماعيل پاشا بغدادي و ابن قطلوبغا 29 اثر از او شناخته و برشمرده‌اند. كعبي در آثار و آراء خود قبل از هرچيز به ثبوت و امكان حصول علم مي‌پردازد. او معتقد است كه اعتقادي كه از راه تقليد حاصل مي‌شود، اگر مطابق حق‌باشد چنين اعتقادي علم است‌. به نظر وي‌، وقتي انسان به سن بلوغ عقلي رسيد به طور طبيعي به انديشه دين‌ مي‌پردازد نه اينكه سمع يعني شنيدن و خواندن گفته‌هاي پيشوايان مذهب باعث ظهور چنين فكري در آدمي شود.اين اعتقاد كعبي كه علم و اراده خداوند يكي است و خداي را صفتي به نام اراده كه زائد بر علمش باشد نبايد دانست موجب گرديد كه عده‌اي بر او خرده گيرند. كعبي مي‌گفت جايز است كه جوهر از تمام اعراض عاري شود سواي رنگ‌، زيرا هيچ جوهري بدون رنگ پديدار نگردد. او معتقد است كه پروردگار نسبت به بندگانش رعايت اصلح فرموده‌است‌، به طوري كه بهتر از آنچه نسبت به مكلفين در دنيا روا داشته است ممكن نيست‌. گرچه اين نظريه كعبي موردتوجه عده‌اي قرار نگرفت و بر او اعتراض كردند و گفتند كه اعتقاد به لزوم رعايت اصلح باعث مي‌شود كه بگوييم‌خداوند ملزم و متعهد است در برابر امري و اين هم در حق باري تعالي مُحال است لكن همين رأي را تا حدودي‌عده‌اي ديگر پسنديدند و آن را موافق مذهب خويش يافتند كه از آن جمله است شيخ ابوالفتح كراچكي متوفي به سال‌449 هـ .ق‌. كه از اعاظم علماي شيعه و متكلمين اماميه است‌.

كعبي به موجب رأي و نظريه‌اي كه درباب عدل دارد مي‌گويد: بر خداوند جايز نيست كه بندگانش را مجبور سازد وگمراه كند تا مستوجب دوزخ شوند، چه اين امر خلاف عدل است‌. بدين منظور آياتي را كه توهم جبر در آنها مي‌رودتأويل مي‌كند، از جمله آيه كريمه «ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم‌» (سوره بقره‌، آيه 7). نظريه خاص او درباب قرآن اين است كه پيامبر اسلام (ص‌) پيش از آنكه ديده از جهان فرو بندد،خود قرآن كريم را جمع‌آوري كرده است‌13.

منابع و پي‌نوشتها

1. ذبيح‌الله صفا، تاريخ ادبيات در ايران‌، چاپ يازدهم‌، تهران‌، فردوس‌، 1370، جلد 1، 27.

2. محمد معين‌، فرهنگ فارسي‌، چاپ هفتم‌، تهران‌، اميركبير، 1364، جلد 6، 1582.

3. غلامحسين ابراهيمي دیناني‌، ماجراي فكر فلسفي در جهان اسلام‌، چاپ دوم‌، تهران‌، طرح نو، 1379، جلد 1، 93.

4. ذبيح‌الله صفا، تاريخ علوم عقلي در تمدن اسلامي‌، چاپ پنجم‌، (تهران‌)، دانشگاه تهران‌، 1374، 174 و 177.

5. لقب و شهرت عبدالله بن محمد ميانجي همداني (تولد حدود 492 قمري در همدان و وفات جمادي الآخره 525همدان‌) ؛ كه در جواني به سبب تبحري كه در فقه به هم رسانيد عنوان قاضي و مدرس يافت و صاحب شهرت و نفوذ تمام گشت و از همين‌ رو محسود فقها و متكلمان شد. در پي بحران فكريي كه حاصل مطالعاتش در فلسفه و كلام بود دچار شك شد. امّا آشنايي با آثار امام محمدغزالي تا حّدي مايه تشفي خاطرش شد. پس از ملاقات با احمدغزالي ‌وارد جرگه صوفيه شد و مانند مرشد خود در بيان عقايد بي‌پروا بود. مورد بدگماني متشرعه واقع شد و فقها و متكلمين ‌به تكفير او پرداختند. او مي‌گفت‌: اكنون ديني ديگر است‌. در روزگارما، فاسقان‌، كمال‌الدين‌، عمادالدين‌، تاج الدين‌،ظهيرالدين و جمال‌الدين باشند. پس دين شياطين است‌. در روزگار گذشته خلفاي اسلام علماي دين را طلب كردندي ‌و ايشان مي‌گريختند. اكنون از بهر صد دينار ادرار(= مستمري‌) و پنجاه دينار حرام‌، شب و روز با پادشاهان فاسق‌نشينند.

ابوالقاسم درگزيني وزير طغرل بن محمد (طغرل ثاني‌) او را دستگير كرد و از همدان به زندان بغداد فرستاد و بعد به‌دستور درگزيني به همدان بازش آوردند و بر در مدرسه‌اي كه ظاهراً محل تدريس او بود بر دار کردند و سپس جسدش را با نفت و بوريا آتش زدند. از جمله آثار اوست‌: در نظم‌، نزهة العشاق و درنثر، تمهيدات‌. (محمد شريفي‌، فرهنگ ادبيات فارسي‌، چاپ سوم‌، تهران‌، نشرنو -معين‌، 1388، 1048)

6. ابتدا، گروهي از عامه مسلمين با قول تأخير (ارجاء) در حكم راجع به اهل كباير ظاهراً از جوانب خوارج مرجئه خوانده شدند. در واقع به فحواي كريمه «و آخرون مُرجَوْن لامرالله‌» (سوره 9 آيه 106) كساني را كه مخالفان آنها را تكفير و تخطئه مي‌كردند از شمول در اهل رجاء محروم نشمردند و چون با اين طرز تلقي از مسائل عصري‌، خلفاي عصر را نيز هر چند مرتكب كباير مي‌شدند مستوجب عزل و خلع نمي‌دانستند هم از جانب خلفاي عصر با نظر مساعد نگريسته مي‌شدند. (عبدالحسين زرين‌كوب‌، در قلمرو وجدان‌، چاپ دوم‌، تهران‌، سروش‌، 1375، 240. نيز ر.ك‌:243-241.)

7. غلامحسين ابراهيمي دینانی‌، دفتر عقل و آيت عشق‌، چاپ اول‌، تهران‌، طرح نو، 1381، جلد 2، 435 و 436.

8. محمد جواد مشكور، فرهنگ فِرَق اسلامي‌، چاپ دوم‌، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي‌، 1372، 368.

9. یتیمه‌الدهر في محاسن اهل العصر (مصر، مطبعة‌السعاده‌، 1377 هـ .ق‌.) ج 4، ص 85.

10. الجواهر المضيئه في طبقات الحنفيه (حيدرآباد دكن‌، 1332 هـ .ق‌)، ج 1، ص 271.

11. تاج التراجم في طبقات الحنفيه (بغداد، 1962 م‌.) ص 31.

12. محمدعلي تبريزي‌، ريحانة‌الادب في تراجم المعروفين بالكنيه اواللقب‌، (تهران‌، 1369 هـ .ق‌.)، ج 3، ص 370.

13. محمود فاضل‌، معتزله‌، تهران‌، مركز نشر دانشگاهي‌، 1362، صص 134-121.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم دی ۱۳۹۴ ساعت 8:4 توسط محمد حسن صنعتی