حسن ارفع در اسناد ساواک

خرید بک لینک

حسن ارفع در اسناد ساواک

محمدحسن صنعتی

امیرالمؤمنین(علیهالسلام) فرمودند: از آثار گذشتگان عبرتهایی برایتان به یادگار و باقی گذاشته شده است از برای این که شما از آنها عبرت بگیرید. غررالحکم، جلد 3، صفحه 448، به نقل از آثارالصادقین، آیتالله احسانبخش. تمام گرفتاریهایی که ما در این طول تاریخ داشتیم، بهرهبرداری از جهالت مردم بوده است. جهالت مردم را آلت دست قرار دادند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز کردند. امام خمینی(قدس سره)، صحیفه امام، ج 13، ص 452. مقالات با درج سند حسن ارفع در اسناد ساواک محمدحسن صنعتی تاریخ انتشار: 22 مرداد 1403 حسن ارفع در لباس نظامی حسن ارفع فرزند پرنس رضاخان، ارفعالدوله، همان رضا دانش ارفع در ۱۹ اردیبهشت سال ۱۲۷۴ش در شهر تفلیس به دنیا آمد[1] پدر وی میرزا رضاخان از چهرههای مرموز و عجیب دوران قاجار بود؛ پسر حاج شیخ حسن صراف ایروانی که کاسبی جزء بوده است. بنا به خاطرات حسن ارفع، میرزا ابراهیم پدر حاج شیخ حسن وزیر خان ایروان بود و جد وی شیخ حسن به دلیل تسلط روسها بر این خطه به تبریز مهاجرت کرد. رضا به خدمت دولتی راغب بود. به تهران رفت و میرزا محمودخان علاءالملک، زمانی که به سمت کارپرداز اول یا سرکنسول ایران در تفلیس معین شد، همشهری خود رضا را به عنوان نوکر و پیشخدمت به تفلیس برد. او در حین خدمت زبان روسی را آموخت و از نوکری شخصی به مترجمی و سپس نیابت کنسول کنسولیاری ایران در تفلیس رسید. در همین زمان بود که رضا با ملکمخان ناظم الدوله آشنایی یافت و توسط او «دانش» نامیده شد و پس از چندی «دانش» را تخلص شعری و «ارفع» را نام خانوادگی خود قرار داد.[2] از آن پس، پدر حسن ارفع غالباً مقام سفارت داشت[3] به واسطه همین آشنایی، «چهار ساله بود که پدرش با تقدیم پیشکشی قابل ملاحظهای از مظفرالدین شاه برای او لقب ارفع السلطان گرفت.»[4] گفته شده است که وی از سال ۱۲۸۶ وارد وزارت امور خارجه شده و در کنسولگریهای ایران در تفلیس و پطرزبورگ خدمت کرده است.[5] در این صورت، از ۱۲ سالگی وارد عالم سیاست بوده. در زندگی ارفع که خود منتسب به مناطق ترک زبان ایران است، «ترکیه» نقش تعیین کنندهای داشته. سالهای اقامت او در ترکیه تنها بخشی از عمر ارفع را در بر گرفته؛ اما سالهای صباوت و سفارت ارفع در ترکیه پراهمیت و قابل مطالعه است. خود میگوید: «این جانب برای نخستین بار در سال ۱۹۱۰ [۱۲۸۹] به اتفاق پدرم که در آن موقع سفیر کبیر ایران نزد دربار عثمانی بود به ترکیه آمدم.» وی در مصاحبه مطبوعاتیاش در ترکیه به تاریخ 8 /10 /1336 میگوید: «والدینم خیلی میل داشتند مرا برای ادامه تحصیلات نظامی به فرانسه اعزام دارند؛ ولی به مناسبت محبت و علاقه خاصی که نسبت به ترکیه داشتم از رفتن به فرانسه خودداری نمودم.»[6] در سال ۱۲۹۱ وارد دبیرستان کوله لی یا نظام در استانبول و دانشکده افسری حربیه شد. «چون در آن موقع ترکیه داخل جنگ بر علیه کشورهای بالکان شده بود و دانشکده افسری برای یک مدت تعطیل گردید حسن ارفع داوطلبانه به جبهه جنگ رفت و بعد از خاتمه آن جنگ تحصیلات خود را در دانشکده افسری ادامه داد.»[7] با گسترش جنگ، بعد از پایان تحصیل در اوایل سال ۱۲۹۳ به ایران آمد و با درجه ستوان دومی در گارد نصرت، افسر ارتش ایران شد.[8] اولین کار وی مربیگری سواره نظام در واحدهای مختلف ارتش بود.[9] دیری نپایید که در همان سال برای تکمیل تحصیلات نظامی خود به مدرسه نظام ژنو در سوئیس و دانشکده افسری سوار این کشور رفت. نیز به تحصیل در دبیرستانهای پاریس، نیس و موناکوی فرانسه[10] پرداخت و آنگاه «از دانشکده نظامی سن سیر و سمور فرانسه فارغ التحصیل گردید.»[11] وی دانشگاه جنگ «اکول سوپر سیور دوگو» در پاریس را نیز گذراند.[12] «حسن ارفع همه تحصیلاتش را در خارج انجام داده بود.»[13] تحصیلات وی در خارج با جنگ جهانی اول همزمان بود. «چون نتوانست به واسطه جنگ اول جهانی و قطع رابطه با ایران به تهران مراجعت نماید، مدتی دبیر افتخاری سفارت شاهنشاهی در مادرید اسپانیا بود.» پس از خاتمه جنگ به ایران آمد و در تاریخ ۱۵ دی ماه ۱۲۹۸ وارد ژاندارمری شد. سال ۱۲۹۹ «هنگام حمله بالشویکها به ایران درجه سروانی داشتم و با آنها جنگیده و زخمی شدم.» اما در گزارشهای موجود در پرونده انفرادی حسن ارفع در ساواک که در آرشیو مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی نگهداری میشود چنین آمده: «در اول مردادماه ۱۲۹۹ در عملیات نظامی علیه متجاسرین و قوای متجاوز خارجی مبارزه نموده در حین رزم جراحت جنگی برداشته، در نتیجه ابراز رشادت در مصادمه مشهد و تحسینی که فرمانده جبهه از ایشان در گزارش نموده بود به درجه سروان دومی نائل شد و به دریافت طلای جنگی مفتخر گردید.»[14] وقایع سوم اسفند ۱۲۹۹ مجالی شد تا این نظامی جویای نام مورد توجه قرار گیرد: «حدود بعد از ظهر تلفن زنگ زند. [احمد] شاه بود و در مورد وضعیت سؤال میکرد. شاه به ارفع میگوید در شکارگاه فرحآباد در هشت کیلومتری شرق تهران است و به او دستور میدهد اگر خبری شد به او گزارش کند. ساعت ۹ بعد از ظهر یک سرهنگ قزاق و چند نفر سرباز میکوشند از یکی از دروازههای شهر به داخل آیند ولی ارفع و نفراتش جلو آنها را میگیرند.» صبح روز قبل سرگرد حبیبالله شیبانی ماجرا را این گونه برای ارفع افسر تحت امر خود توضیح داده: «حدود هزار قزاق در قزوین دست به شورش زدهاند چون چند ماهی است که حقوق دریافت نکردهاند و دارند به تهران میآیند که حقوق خود را بگیرند.» ارفع در خاطراتش می نویسد: «[شیبانی] به من دستور داد که فرماندهی هنگ را در آن شب به عهده گیرم و راههای ورود غرب شهر را اشغال کنم. من میباید جلو ورود قزاقها را میگرفتم و مانع فرار چند صد زندانی بلشویک از اردوی باغ شاه میشدم از این اوامر به تعجب افتادم و گفتم چهار سروان دیگر همه ارشد من در هنگ هستند. با این وضع من چطور فرمانده شوم؟ سرگرد شیبانی جواب داد: این اشکال را بر طرف کرده و سروانهای ارشد را به دو روز مرخصی فرستاده است. از او پرسیدم: اگر بخواهند به زور وارد شوند میتوانم به آنها تیراندازی کنم پاسخ داد: اگر آنها تیر انداختند شما هم میتوانید تیراندازی کنید.»[15] ارفع چند روز قبل از عزیمت به ترکیه به عنوان سفیر ایران دقیقاً 20 /10 /1336 در ضیافت خداحافظی خاطرهای از کودتای سوم اسفند نقل کرده که در گزارش اطلاعات داخلی ساواک چنین آمده: «شب واقعه، پادگان باغشاه در اختیار وی بوده و وضع کودتا برایشان روشن نبوده و به او گفتهاند که عدهای از قزوین برای دریافت حقوق خود به تهران میآیند و به همین طریق تهران و پادگان باغشاه سقوط نموده است.»[16] البته «روز بعد سرگرد شیبانی به باغ شاه آمد و گفت: قزاقها شهر را اشغال کرده و حکومت جدیدی به ریاست سید ضیاءالدین طباطبایی سر کار آوردهاند. فرمانده تازه نظامیان رضاخان میرپنج از دیویزیون قزاق است و بسیاری از رجال بازداشت شده.اند به من اجازه داد بروم خانه و بیست و چهار ساعت استراحت کنم.»[17] ارفع پس از کودتا به درجه سروان اولی[18] و فرماندهی گردان نخبه پهلوی در گارد سلطنتی رسید. اما تحصیلات عالیه نظامی در دانشکدههای جنگ ترکیه، سوئیس و فرانسه را طی نکرده بود تا به درجهای نازل بسنده کند در سال ۱۳۰۰ به فرماندهی اسواران سوار به طرف زنجان و آذربایجان حرکت نموده، مدت دو سال علیه عشایری که بر اثر از هم گسیختگی کشور در نتیجه اشغال ایران توسط قوای اجنبی یاغی شده بودند - تا زمان شکست اسماعیل آقا سمیتقو رئیس اکراد - مبارزه کرد سال ۱۳۰۱ ضمن اعزام ارفع به فرانسه برای گذراندن دانشکده تکمیلی سوار نظام در پاریس - همان دانشکده سومور - او را به عضویت اولین هیئت خرید اسلحه درآوردند. ارفع پس از دو سال حضور در فرانسه، سال ۱۳۰۳ به ایران برگشت و بلافاصله در رأس یک گردان سوار به بجنورد رهسپار شد و در عملیات علیه عشایر یاغی ترکمن شرکت کرد. دیگر راه برای ترقی حسن ارفع هموار شده بود. سال ۱۳۰۴ به عنوان وابسته یا «آتاشه» نظامی ایران در لندن منصوب شد.[19] او از هر فرصتی برای ابراز شهامت و بیباکی خود بهره میبرد. سال ۱۳۰۶ به ایران مراجعت نموده، مجدداً در رأس واحد نظامی با کردهای یاغی جنگید. پس از آنکه ارفع فرصت یافت تا دوره دیگری از دانشگاه جنگ فرانسه را در فاصله سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۸ به اتمام برساند، کسی شناخته شد که به زبانهای بیگانه (فرانسه، انگلیسی، آلمانی، روسی، ترکی اسلامبولی)[20] کاملاً آشنا بوده، دارای گواهینامه رسمی از دانشکده افسری سوئیس و مدرسه سمور دولت فرانسه است. حسن ارفع سال ۱۳۱۰، آجودان رضاشاه شد: «در سال ۱۹۳۱ [۱۳۱۰] موقع تشریف فرمایی شاهنشاه فقید به ترکیه به سمت آجودان جزء ملتزمین رکاب ملوکانه بودم.» و فرماندهی هنگ گارد سوار پهلوی، فرماندهی دانشکده افسری، ریاست تفتیش سواره نظام و ریاست اداره سواره نظام، بازرسی کل سواره نظام و تدریس در دانشکده ستاد ارتش از مشاغل و مسئولیتهای ارفع در فاصله سال ۱۳۱۱ تا سال ۱۳۱۵ بود.[21] سال ۱۳۱۷ آتاترک در گذشت. ارفع میگوید: «این جانب به سمت نماینده ایران در مراسم تشییع جنازه مرحوم آتاترک شرکت و حضور داشتم.» سال ۱۳۱۸ با ارتقاء به درجه سرتیپی، ارفع مدیر دروس دانشگاه جنگ شد[22] و پس از آن در سال ۱۳۲۱ به فرماندهی لشکر اول رسید؛[23] در این سالها او در حال تبدیل شدن به یکی از «چهرههای مؤثر و درجه اول سیاسی و اطلاعاتی سالهای ۱۳۲۰ - ۱۳۳۲ بود.[24] ارفع از فرماندهی مرکز تعلیماتی تهران در سال [25]۱۳۲۱ به معاونت ستاد ارتش و ریاست رکن ۲ منصوب گردید. ضمناً فرماندهی سواره نظام نیز با او بود. با ورودش به ستاد ارتش، رقابت او با رزم آرا آغاز شد. «هر دو، که در زمان رضاشاه محلی از اعراب نداشتند، پس از شهریور ۱۳۲۰ چون امرای قدیمی و افسران قزاقخانه ارتش را بازنشسته کردند موقعیت ممتازی پیدا کردند و از آنجا که هر دو تحصیلکرده و سالها در اروپا به فن سپاهیگری واقف شده بودند، مشاغل درجه یک ارتش به آنها تعلق گرفت.»[26] ارفع یک بار در سال ۱۳۲۱ به ریاست ستاد ارتش رسید. پس از آنکه ریاست ستاد ارتش در سال ۱۳۲۲ به رزمآرا واگذار گردید، ارفع به ریاست طرق و شوارع و سپس ریاست راه آهن و پست منصوب شد.[27] رزمآرا که در نوبت اول ریاست ستاد ارتش، پس از چند ماه، استعفا کرده بود، مجدداً در فروردین ۱۳۲۳ به این مسئولیت گمارده شد و پس از ۱۴ ماه ریاست ستاد جای خود را به ارفع داد. به نوشته دکتر باقر عاقلی ارفع که کمر به قتل رزمآرا بسته بود، بسنده کرد به آنکه امیر عالیرتبه ارتش، رزمآرای ۴۳ ساله را بازنشسته کند.[28] ارفع از تاریخ 1 /2 /1323 درجه سرلشکری خود را گرفت و مورد توجه واقع شد: «سرلشکر ارفع رئیس ستاد ارتش تلگراف مشعر بر انعقاد جشن سالیانه هنگ سوار پهلوی و ابراز احساسات صمیمانه افسران هنگ که مصادف با روز میلاد ما بوده ملاحظه، باعث مسرت خاطر گردید. رضامندی و توجهات ما را به عموم افسران و افراد هنگ مزبور ابلاغ نمایید. ۶ آبان ماه ۱۳۲۴ شاه»[29] این سالها، سالهای قدرتگیری حزب توده در ایران بود. سازمان نظامی حزب توده چند ماه پس از تشکیل حزب توده در سال ۱۳۲۲ تشکیل شد.[30] و ارفع که انگلوفیل مشهور و شاخص ارتش شاه شناخته میشد، برای نابودی یا لااقل خنثی کردن فعالیت تودهایها به میدان آمد. در این بین «آلن چارلز ترات» در سالهای جنگ دوم جهانی رئیس سرویس اطلاعاتی انگلیس (6-MI) در ایران بود و با پوشش کاردار سفارت بریتانیا در تهران عمل میکرد. از اقدامات مهم «ترات» باید به روابط گسترده او با سیاستمداران ایرانی و جذب آنها به سرویس جاسوسی انگلیس اشاره کرد. سرلشکر ارفع در خاطرات خود مینویسد: ما با کارمندان سفارت بریتانیا چه سیویل[31] و چه نظامی دارای روابط بسیار دوستانه بودیم. به ویژه با سفیر «سرریدر بولارد»، «آلن ترات»، «ژنرال فریزر»، «کلنل پی بوس»، «کلنل گاسترل» و «آن لمبتون»[32] در سالهای اولیه پس از شهریور ۱۳۲۰ که کمونیستهای زندانی آزاد شدند و حزب توده را تأسیس کردند، نه رکن ۲ ستاد ارتش و نه شهربانی، به دنبال کشف افراد تودهای در نیروهای مسلح نبودند؛ ولی تشکیلات غیر رسمی نظامی تحت امر سرلشکر ارفع به دستور سفارت انگلیس در پی کشف افراد نظامی تودهای بود و تلاش میکرد تا عناصر مشکوک در مشاغل حساس ارتش قرار نگیرند. این وضع تا خروج نیروهای شوروی از ایران ادامه داشت.[33] مبارزات او با حزب توده در کابینه صدرالاشراف زبانزد خاص و عام است. به دستور وی کلوپ حزب توده را در خیابان فردوسی بستند. در مقابل اعتراض دکتر فریدون کشاورز یکی از رهبران حزب توده، سربازان به کلوپ ریختند و آنجا را به آتش کشیدند. سرگرد زرین نعل فرمانده سربازان با دسته پارابلوم بر سر دکتر فریدون کشاورز کوبید و او را به شدت مجروح ساخت.[34] بر اساس گزارش وابسته نظامی انگلیس: «ارفع اشرافی محافظه کاری بود که با علاقه تمام از انگلیس پشتیبانی می کرد. دچار جنون شکار جاسوس بود و بنابر این هر روز توطئههای چپیها را علیه شاه افشا میکرد.»[35] وی در این راستا مجموعهای از فعالیتهای سیاسی و تشکیلاتی را طراحی نمود. از جمله آنکه به اتفاق دکتر احمد هومن حقوقدان - و زمانی دادستان تهران و معاون نخست وزیر- سرتیپ دیهیمی و چند افسر دیگر، حزبی بنیاد نهادند که فعالیتهای ناسیونالیستی داشت.[36] گروهی نظامی و غیرنظامی را دور خود جمع کرد و حزبی به نام «آریا» تأسیس نمود. شاخه نظامی این سازمان را سرتیپ دیهیمی، سرگرد حسن اخوی و سرهنگ منوچهری (بعداً ارتشبد آریانا) اداره میکردند. اعضای سرشناس آن سرهنگ امین زاده، سرگرد محمود ارم (بعداً سرلشکر)، سرگرد علیاکبر ضرغام (بعدتً سرلشکر)، سرگرد نعمتالله نصیری (بعداً ارتشبد)، سرگرد مخبر و سرگرد نویسی (بعداً سرتیپ) و سروان یحیایی بودند.[37] یکی از اصول بنیانی حزب، ضد کمونیست بودن شدید آن بود که در درجه اول اهمیت قرار داشت. دوم اینکه همه از طرفداران انگلیس بودند.[38] حزب ارفع جمعیتی نداشت بلکه کلیه اعضای آن بدون استثنا یا صاحب مشاغل مهم بودند و یا میشدند. این نوع تحزّب بنا به پیشنهاد ارفع و تصویب محمدرضا پهلوی بود. «هدف حزب این نبود که مثلاً یک تظاهرات صدهزار نفری راه بیندازد که البته میتوانست چنین جمعیتی را با وسائل مختلف [مثلاً حزب سومکا][39] جمع کند بلکه هدف حزب در اختیار گرفتن مشاغل حساس نظامی و غیر نظامی بود.»[40] در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ فعالیتهای سیاسی و اطلاعاتی ارفع گسترش چشمگیری یافت. وی گرداننده سه حزب سیاسی وابسته به استعمار انگلیس بود: «حزب افق آسیا» که توسط ارفع و دکتر احمد هومن (معاون وقت وزارت دربار و فراماسون سرشناس) تشکیل شد و عناصری چون احمدعلی سپهر (مورخالدوله)، علی دشتی، ابراهیم خواجهنوری و داریوش همایون را در بر میگرفت و احزاب شبه فاشیستی «آریا» (به رهبری هادی سپهر) و سومکا (به رهبری داوود منشیزاده). ارفع در ارتش حزبی مخفی سازماندهی کرده بود که نهضت ملی خوانده میشد.[41] به مدد نفوذ سازماندهی شده در عرصه سیاست و نظام -خاصه در مدت ریاست ستاد ارتش- توانست به توفیقاتی دست یابد؛ از جمله در وقایع آذربایجان و فارس، سرکوب یاغیان و افسران فراری تودهای از لشکر خراسان و مبارزه سرسختانه با دستجات سیاسی که موجبات تشنج و به همریختگی شهرها را به وجود آورده بودند.[42] اما ارفع که با حمایت رجال آذربایجانی به ریاست ستاد رسیده بود در سختگیری فروگذار نمیکرد. اعمالی چون بازنشسته کردن رزمآرا در میانسالی و سختگیری و شدت عمل در حکومت صدرالاشراف باعث شد تا مخالفین بزرگی برای خود تدارک ببیند. وقتی قوامالسلطنه در بهمن ماه ۱۳۲۴ به ریاست دولت رسید، ضمن یک تاکتیک و معامله با روسها، برای تسکین عدهای، سرلشکر ارفع را از کار منعزل و بازداشت کرد.[43] ماجرا از این قرار بود که قوام برای جلب نظر شوروی بعد از توقیف سید ضیاء، سرلشکر ارفع، میرزا کریم خان رشتی، علی دشتی، جمال امامی و سالار سعید سنندجی را نیز توقیف کرد.[44] طرح معامله «قوام و سادچیکف» - سفیر کبیر جدید شوروی - بنا به اعلامیه ۱۵ فروردین ۱۳۲۵ این بود که اولاً ارتش شوروی ظرف یک ماه و نیم خاک ایران را ترک میکند و ثانیاً پیرو مذاکرات مسکو در مورد قرارداد امتیاز نفت شمال، دولت ایران ظرف هفت ماه این قرارداد را به مجلس دوره پانزدهم که باید طی این مدت انتخابات آن برگزار و تشکیل شود، پیشنهاد خواهد کرد و ثالثاً در مورد مسئله آذربایجان حکومت خودمختار پیشهوری چون مسئله یک امر داخلی است باید برای حل آن ترتیب مسالمتآمیزی اتخاذ گردد. برای رضایت بیشتر روسها، در بیستم فروردین به دستور دولت، سرلشکر ارفع رئیس سابق ستاد ارتش هم بازداشت شد.[45] دستگیری ارفع از آن جهت میتوانست برای روسها رضایتبخش باشد که وی از عوامل سرشناس انگلیس شناخته میشد.[46] قوامالسلطنه بعد از سفر به شوروی اقدام به دستگیری عناصر معروف انگلوفیل و وابسته به انگلستان نمود. در اول فروردین سید ضیاء، در بیست فروردین سرلشکر حسن ارفع، در دوازده اردیبهشت میرزا کریم خان رشتی مشاور محمدرضا و در سی اردیبهشت علی دشتی، جمال امامی و سالار سعید سنندجی دستگیر شدند. در پانزدهم تیر ماه نیز احمد علی سپهر (مورخالدوله) وزیر بازرگانی و پیشه و هنر دستگیر و به کاشان تبعید شد.[47] وی از عوامل مهم اینتلیجنس سرویس و مطلعترین و محرمترین عضو سفارت آلمان بود. وی به همراه عناصر برجسته انگلوفیل در ایران در حزب افق آسیا عضویت داشت.[48] در جریان این حرکت تاکتیکی، قوام دست دوستی به سوی جناح چپ دراز کرد. او به ارتش دستور داد تا دفتر مرکزی حزب توده را تخلیه کنند، کادرهای حزبی را از زندان آزاد کرد، به حکومت نظامی در تهران پایان داد، تشکیل گردهمآییهای عمومی را مجاز کرد و حزب را به بازگشایی باشگاههای خود در شهرهای جنوبی که هنگام نخست وزیری صدر به آتش کشیده شده بود، تشویق نمود و بدین ترتیب محدودیتهای تحمیل شده بر حزب را تعدیل کرد [برای خوشایند روسها و احتمالاً تشویق به خروج از ایران]. سفارت انگلیس گزارش داد که تجار محتاطتر طرفدار انگلیس به بهانه گذراندن تعطیلات در جنوب، زیارت در عراق و معالجات طولانی پزشکی در فلسطین، تهران را ترک میکنند. قوام همچنین ده روزنامه دست راستی را تعطیل کرد. هشداری «ضمنی» ولی «شدید» مبنی بر عدم دخالت در سیاست به شاه داد و با مصادره اموال احزاب عدالت و اراده ملی، آنها را به آسانی خلع سلاح کرد. بهانه او در دستگیری ارفع آن بود که وی ایلات ضد تبریزی شاهسون را مسلح کرده است.[49] نیز غائله پیشهوری و تسلیم پادگانهای نظامی در تبریز و رضائیه [ارومیه امروز] و خلع سلاح افسران و درجهداران در آذرماه ۱۳۲۴ در دوره ریاست سرلشکر ارفع بر ستاد ارتش، نشانه ضعف روحیه نظامیان و عدم کارایی ارتش ایران و طبعاً عدم کارایی ارفع به شمار آمده، تا در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۲۵ سرلشکر رزمآرا پس از دو بار جابجایی قدرت با ارفع برای بار سوم به ریاست ستاد ارتش منصوب شود.[50] از مجموع آنچه دلیل برکناری و دستگیری ارفع قلمداد میشد تنها این عبارت در پرونده انفرادی وی در ساواک به چشم میخورد: «در سال ۲۵ به اتهام پخش اسلحه بین اشخاص، تحت پیگرد قرار گرفته و تبرئه حاصل نموده است.» همان اتهامی که در تألیفات و تحقیقات تاریخ نویسان دیگر، مسلح کردن ایلات ضد تبریزی شاهسون تعبیر شده است. ارفع در حالی از ارتش و ریاست ستاد آن کنار گذاشته شد که «رهبر گروه طرفدار انگلیس[51] در ارتش و رئیس محافظه کار ستاد کل ارتش» شناخته شده بود.[52] قوام ارفع، را در آبان و چند نفر دیگری را که همزمان با او دستگیر شده بودند (سید ضیاءالدین طباطبائی، دکتر طاهری، جمال امامی، حبیبالله و قدرتالله رشیدیان شیروانی) را در آذر ماه آزاد کرد.[53] ارفع در تاریخ 7 /12 /1325 بازنشسته شد. پس از بازنشستگی، مؤسسه شیر لارک را در ده خود به وجود آورد؛[54] در اقدسیه تهران، و در کنار آن یک گاوداری بزرگ.[55] گفته میشود که شیرگاوهای وی قبل از ساخته شدن کارخانههای شیر پاستوریزه، سالمترین شیر تهران محسوب میشده.[56] اما با توجه به گسترش محسوس فعالیتهای سیاسی و اطلاعاتی ارفع پس از بازنشستگی این قبیل فعالیتهای اقتصادی احتمالاً پوششی برای تحرکات سیاسی و اطلاعاتی او نیز تلقی میشده است. تیمسار ارفع در سال ۱۳۲۶ وارد فعالیتهای سیاسی شد و گروه آسیایی را در ایران تشکیل داد و رهبری آن را بر عهده گرفت. این گروه بعداً حزب نهضت ملی نام گرفت و تا سال ۱۳۳۰ فعالیت کرد.[57] با صعود حسین علاء به صدارتی که از اسفند ۱۳۲۹ تا اردیبهشت ۱۳۳۰ بیش نپایید، حسن ارفع به وزارت راه رسید. گفته میشود روابط دیرینی که بین پدران این دو تن یعنی محمدعلی خان علاء السلطنه و میرزا رضاخان ارفع و خانوادهها برقرار بوده در این انتصاب دخالت داشته است.[58] انتصاب ارفع به وزارت راه زمانی صورت گرفت که رزمآرا رقیب به صدارت رسیده او به قتل رسید و حسین علاء سکان دولت را در دست گرفت:[59] «نظر به پیشنهاد جناب حسین علاء نخست وزیر به موجب این دستخط تیمسار سرلشکر حسن ارفع را به سمت وزارت راه منصوب و مقرر میداریم که با انجام وظایف محوله اقدام نماید. کاخ مرمر ۱۴ فروردین ماه ۱۳۳۰ [شاه]»[60] دوران وزارت او نیز کوتاه بود. از آن پس ارفع مورد توجه بیشتری قرار گرفت، در آن حد که سادهترین نکات در زندگیاش اهمیت پیدا کرد: «به طوری که شنیده شده در ساعت ۲ شب 27 /7 /31 سرلشکر بازنشسته ارفع به منزل سید ضیاءالدین طباطبایی رفته و مدت یک ساعت با نامبرده مذاکره نموده است.»[61] وی سپس برای توجیه شدن نسبت به شیوههای دخالت مؤثر در تحولات سیاسی، به ژنرال شوارتسکف آمریکایی نزدیک شد و در کودتای ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با این افسر که از کودتاچیان بود، همکاری نزدیک کرد. پس از ۲۸ مرداد، ارفع به دریافت عالیترین نشان کودتا، نشان درجه یک رستاخیز نائل شد.[62] کودتای مزبور که به نفع محمدرضا پهلوی خاتمه یافت و دیکتاتوری نظامی پس از کودتا، روی کار آمدن چهرههای شاخص نظامی را مطلوب رژیم قرار داد. ارفع بازنشسته، پس از کودتا به خدمت دعوت شد.[63] خود نیز انگیزههای قویتری برای دستیابی به قدرت بیشتر پیدا کرده بود. باغ مسکونی خود در لارک -از نواحی نیاوران - را تبدیل به محل اجتماع و رفت و آمد سیاسیون وقت کرده بود و با یکصد نفر خدم و حشم به رتق و فتق امور آن میپرداخت. ارفع مایل بود به نمایندگی مجلس دست پیدا کند. از طرف انجمن شرق شهباز کاندیدای دوره نوزدهم مجلس شورا شد، اما ناکام ماند. سال ۱۳۳۴ سال گسترش فعالیتهای سیاسی بود که ارفع تدبیر میکرد: «روز جمعه 25 /12 /34 قبل از ظهر بیش از پانصد نفر [به] وسیله اتوبوس و ماشینهای شخصی، در منزل تیمسار سرلشکر ارفع (باغ لارک) حاضر [شدند]. از صنف ارتشیها سرتیپ بازنشسته قدیمی و سرهنگ دوم سوار شجاعی شرکت داشتند در این جلسه اولین ناطق تیمسار ارفع بود.»[64] وی در سالهایی برای دستیابی به مشاغل مهم تلاش میکرد که کسب مقام در ردههای بالای رژیم برای همه امکان نداشت. تنها افسرانی که درجه «شاهدوستی» آنها را رکن دوم و ضداطلاعات تأیید میکردند چنین آرزویی در سر میپروراندند.[65] در یکی از اسناد رکن دو چنین گزارش شده: «ناطق پنجم تیمسار ارفع بود که گفت در این چند روزه برای انجام کار شخصی به بانک ملی و بازار رفته بودم. دیدم مردم خیلی به من احترام میگذارند. من تصدیق میکنم که این احترام مربوط به شخص من نیست بلکه چون مردم فهمیده و دیدهاند که منزل من کانون شاهدوستی است به حساب اعلیحضرت همایونی به من احترام میگذارند.» در این قبیل سخنرانیها که در منزل بزرگ وی در باغ لارک صورت می گرفت، هدف ایجاد جو برای واگذاری مسئولیتی مهم به ارفع بود: در تجمع بیش از پانصد نفری در منزل ارفع در باغ لارک، سخنران دوم ریاضی واعظ[66] که پس از ارفع حرف زده در آخر زمامداری تیمسار ارفع را از حضور اعلیحضرت همایونی استدعا نمودند.» «روز جمعه 10 /1 /35 دید و بازدید رسمی تیمسار سرلشکر بازنشسته ارفع در باغ لارک انجام گرفت. پس از حضور جمعیت در باغ لارک که تعداد آنها نسبتاً زیاد بود، تیمسار ارفع پشت میز خطابه قرار گرفته و چنین گفتند: هموطنان شاد باشید. خدا، شاه، میهن. پریروز قدری سرماخورده و به واسطه کسالت سرماخوردگی سینهام گرفته بود و در آن سخنرانی خوب نتوانستم صحبت کنم. از تمام آقایانی که آنجا تشریف داشتند و ابراز احساسات مینمودند، من تشکر میکنم. به آقایانی که در آنجا بودند یا نبودند امروز مجدداً تبریک میگویم. این اولین دفعه است که در سال فعلی بعد از تحویل سال گذشته آقایان را در منزل خود میبینم.» در این نوع سخنرانیها ارفع بیبهره از رموز سخنوری یا دانش سیاسی ظاهر میشود.[67] «کشور ما از جهت کاغذ[68] مثل سایر کشورهاست ولی در عمل این طور نیست. رعایا و برزگران املاک بزرگ حالت همان بردگان سابق را دارند و به حال بردگی به سر میبرند بهداشت و خوراک و نان سالانه و پوشاک برای آنها نیست.» گویی کسی در چند کلمه آن هم سرپایی در گوش ارفع ملاک و ثروتمند خوانده که از چارههای محبوبیت مردمی یا ملزم ساختن رژیم به واگذاری پست، مخالفخوانی است. جمعه 10 /1 /35: «ناطق دوم دنباله بیانات تیمسار را گرفته و تیمسار را فرزند رشید ایران و دست پرورده اعلیحضرت فقید معرفی [...] آنگاه کارگران کارخانه چیت سازی را که اخیراً اخراج کردهاند دعوت به صبر و استقامت نمودند و وعده دادند در موقعی که تیمسار نخست وزیر شدند این اشکالات مرتفع خواهد شد. بایستی اعلیحضرت همایونی مانند پیغمبر و تیمسار ارفع مانند علی بن ابیطالب ملت را رهبری و به سعادت برسانند.» جمعه 17 /1 /35: قبل از ظهر جمعیت نسبتاً زیادی در باغ لارک منزل تیمسار سرلشکر ارفع حاضر شده آقای ریاضی تمایل مردم را نسبت به زمامداری تیمسار ارفع متذکر شد. سپس جلسه ختم و مردم به شهر مراجعت نمودند، اما ادامه گزارشهای واصله به رکن دو نشان از هدر رفتن سرمایهگذاری و پذیراییهای ارفع دارد: «سر دستهها قریب چهارده ماه مردم را با وعده و وعید به منزل تیمسار ارفع برده و به امروز و فردا گذراندهاند. روی هم رفته سر دستهها و جمعیت از رفتن به منزل تیمسار ارفع خسته شدهاند.» جالب آن است که محمدرضا پهلوی متأثر از این جوسازی ارفع به لیاقت یا بیلیاقتی او برای نخست وزیری توجه نشان داده است: «آقا سید صدرالدین ضمن صحبتهایش به سر دستهها گفته است که جریان کار جمعیت را وسیله آقای هیراد به اطلاع دربار و به عرض اعلیحضرت همایونی رسانیده است که جمعیت از نوکر تیمسار ارفع ناراضی شدهاند و تیمسار ارفع هم از نوکرش صرف نظر نمیکند و اعلیحضرت همایونی فرمودهاند کسی که از نوکرش نمیتواند صرف نظر کند چطور میتواند مملکت را اداره کند.» با این حال، ارفع همچنان بر تشکیل گردهماییها در باغ خود اصرار دارد: «روز جمعه 24 /1 /35 عده زیادی از شهر به منزل تیمسار سرلشکر ارفع آمده، پس از حاضر شدن تیمسار در بین حاضرین سخنرانی شروع شد [...] ناطق چهارم سرهنگ شجاعی بود که صحبت خود را با دعا به ذات مبارک اعلیحضرت همایونی شروع و از صفات و خصایل فرماندهی تیمسار ارفع در گذشته صحبت کرده و نسبت به زمامداری تیمسار ارفع اظهار تمایل نمود.» اقدامات ارفع نتیجه داد و رفت و آمدهای رجال خارجی و داخلی با وی گسترش یافت در حالی که شایعه نخست وزیری او بر سر زبانها افتاده بود روز پنجشنبه 30 /1 /35 آقایان نوری سعید نخست وزیر کشور عراق به اتفاق معاون وزارت خارجه انگلستان و دو نفر دیگر بر حسب تمایل خودشان ناهار را در منزل تیمسار سرلشکر بازنشسته ارفع صرف نمودهاند روز جمعه نیز سفرای کبار انگلستان در ایران و بغداد و رئیس هیئت نمایندگی انگلستان در ایران به اتفاق چند نفر از همراهان خودشان ناهار را در منزل تیمسار ارفع صرف کردند. تأملی در اظهارات سطحی و حتی دور از دیپلماسی و اصول تبلیغ ارفع حاکی از آن است که وی بیش از آنکه فردی صاحب نظر و ایدهپرداز در شمار آید، عنصری مستعد بازی چنان که رژیم و قدرتهای حامی آن اراده میکردند بود: «روز جمعه 18 /3 /35، باغ لارک: نطق هفته گذشته در اطراف فرمایشات اعلیحضرت همایونی که در نطق افتتاحیه مجلس شورای ملی فرموده بود و من درباره فرهنگ و بهداشت که ایشان اشاره نموده بودند، صحبت کردم و آن را تشریح نمودم. امروز هم همان فرهنگ و بهداشت را که هفته قبل گفته شد ادامه خواهم داد. برای آنکه ملتی قوی بشود باید روح قوی داشته باشد و روح قوی هم بدن قوی لازم دارد که سالم باشد و میدانیم که بدن علیل روح قوی را نمیتواند داشته باشد. فرهنگ و بهداشت هر دو رمز ترقی ملتهاست.» ارفع بیاعتنا به نظامی بودن خود در بازیهای سیاسی وارد میشود، حزب تشکیل میدهد، به اظهار نظر سیاسی میپردازد و در عین حال توجه دیگران به سیاست را تقبیح میکند: «مهندسین کار نمیکنند در نتیجه تمام راههای ایران خراب است. برای راهسازی باید از خارجه مهندس بیاورند. اینها میروند کانون مهندسین درست میکنند و مثل مهندس زیرکزاده و حسیبی وارد سیاست میشوند. شما را چه کار به سیاست؟ مهندسین حق ندارند به جز وظیفه خودشان کار دیگری انجام دهند. مهندس باید برود در کارگاه کار بکند نه آنکه بیاید حزب درست کند.» ارفع با شیر خوارگاهی که در کنار باغ و منزل خود راه انداخته بود، و ریخت و پاش، توانسته بود محبوبیتی محدود برای خود دست و پا کند. اداره این شیر خوارگاه عمدتاً توسط همسر او صورت میگرفت. یک خبرنگار غربی در گزارشی از این شیر خوارگاه مینویسد: «مادام ارفع شیر خوارگاه را با صفوفی از دایگان و کودکان لاغراندام به من نشان داد که با امیدواری بزرگ میشدند.»[69] در مورد همسر ارفع، ارتشبد سابق حسین فردوست مینویسد: «همسر او انگلیسی بود به نام هیلدا که زنی تحصیل کرده و باهوش و سیاسی و زیبا و مورد احترام کَور[گروه] دیپلماتیک تهران بود.»[70] موقعیت نظامی و سیاسی ارفع یک بار در زمان حکومت مصدق، هنگامی که اغلب انگلیسیها ایران را ترک کردند به علت اینکه با زن انگلیسی ازدواج کرده بود به خطر افتاد. هیلدای جوان در حدود سال ۱۹۰۷ به عنوان رقاص باله به پاریس رفته بود، اما سر از خانه ستوان ارفع جوان که مشغول فراگرفتن تعلیمات در مدرسه سواره نظام فرانسه بود در آورد و به همسری وی درآمد و اکنون زنی شده بود که به نوشته کولین جاکسن مخبر نشریه ناتال ویتنس: «حتی در تاریکترین و خطرناکترین خیابانها صحیح و سالم حرکت میکند و در حقیقت از طرف خود اوباش و اراذل محل حمایت میشود. در ضیافت چای مادام ارفع با شوهرش فرانسه؛ با دوستان انگلیسیاش انگلیسی؛ و با سر پیشخدمتش - استواری ۲۲ ساله - فارسی صحبت میکرد.» در پی سخنرانیهای محفلی ارفع در باغ لارک، تهیه گزارشهای دقیق از جزئیات زندگی وی به چشم میخورد عمدتاً هم در این بین حضور مستمر و مرموز فردی به نام «صابری عضو رکن ۲ ستاد ارتش» جلب نظر میکند:[71] «نامبرده [ ارفع] تصمیم دارد پس از خروج از بیمارستان فعالیت دامنهداری را آغاز کند. صابری عضو رکن ۲ ستاد ارتش و از محارم ارفع میگفت: طی مدتی که تیمسار ارفع در بیمارستان نجمیه بستری بوده بسیاری از مقامات داخلی و خارجی از نامبرده در بیمارستان عیادت نمودهاند و از طرز برخورد مقامات مذکور با ارفع چنین بر میآید که زمینه از هر حیث برای فعالیت ارفع مساعد میباشد.»[72] (۷ اسفند ۱۳۳۵). با مرخص شدن شدن سرلشکر بازنشسته ارفع از بیمارستان طرفداران نامبرده از جمله خان ملک یزدی، مدیر روزنامه آماده باش، علیجانی بازرس فرهنگ، حسن بهبودگر و حاج سید محمدرضا بهبهانی برای رفتن اشخاص به دیدن ارفع و اجتماع او شروع به فعالیت و دعوت طبقات مردم نمودهاند. خان ملک یزدی بین کارمندان وزارتخانهها، علیجانی بین فرهنگیان، حسن بهبودگر در جنوب شهر و بهبهانی بین کسبه و اصناف بازار به نفع ارفع تبلیغ و فعالیت مینمایند.»[73] (18 اسفند 1335). ارفع در سال ۱۳۳۶ مجدداً حزب یا حزب گونه نهضت ملی ایران را که در سال ۱۳۳۰ با انتصاب کوتاه مدت وی به وزارت راه در کابینه علا تعطیل شده بود فعال کرد.[74] «برابر گزارش مأمور ویژه در روز جمعه 27 /2 /36 از ساعت 30 /16 الی 30 /18 مجلس جشنی به مناسبت چندمین سال تأسیس حزب نهضت ملی ایران با حضور سرلشکر ارفع در محل سندیکای رانندگان موتوری ایران[75] واقع در میدان شاه قسمت طبقه فوقانی قنادی (ممتاز که متعلق به سید اسماعیل شاه احمد قاسمی میباشد برپا و در حدود ۷۰ نفر از اهالی جنوب شهر شرکت نموده بودند. ابتدا احمد قاسمی جلسه را افتتاح، بعداً سرلشکر ارفع مطالبی در مورد تأسیس حزب از سال ۱۳۲۰ و چند ماده از مرامنامه حزب ایراد و سپس آقای قرهداغی مدت یک ربع ساعت درباره شخصیت سرلشکر ارفع بیاناتی نموده و اظهار امیدواری نمود که در آتیه، زمامدار کشور خواهند شد.» قرائن نشان میدهد که بعضی چهرههای نظامی - سیاسی نیز که ارفع را در مسیر ترقی و ترفیع میدیدند، سعی میکردند در آرایش تازه نیروها بیطرف نمانند: «ریاضی واعظ بعد از ظهر چهارشنبه مورخه ۳۶/۳/۱ تلفناً با تیمساری [جز ارفع] تماس گرفته بدین مضمون با وی صحبت نموده است: تیمسار علوی مقدم رئیس شهربانی به من فرمودند که از قول من به سرلشکر ارفع سلام برسان و به او بگو که با تمام نیرو از وی و مقاصد وی پشتیبانی خواهم نمود» اما واقعیت آن بود که ارفع عمدتاً افراد لومپن و غوغاگر را پشتیبان عملی خود میدانست: «قبلاً اطلاع رسیده بود در روز پنجشنبه 2 /3 /36 در میدان اعدام میتینگی از طرف حزب نهضت ملی ایران داده خواهد شد. علیهذا دستور داده شد چند نفر مأمور ویژه در محل میتینگ حاضر و جریان را مراقبت نمایند. اینک گزارش مأمور ویژه؛ در ساعت 45 /17 یک عده تقریباً ۱۰۰ نفری که در جلو آنها دو سه نفر از گردن کلفتهای میدان اعدام حرکت میکردند و پیدا بود که بقیه به خاطر این دو سه نفر جمع شدهاند، رسیدند ولی به محل جشن [سالگرد تشکیل حزب] وارد نشدند و در خیابان منتظر آمدن سرلشکر ارفع شدند. طولی نکشید که سرلشکر ارفع به وسیله ماشین سواری خود رسید و به محض اینکه از ماشین پیاده شد آن دو سه نفر گردن کلفت ایشان را سر دست بلند کردند و همان طوری روی دست به محل جشن آوردند، از بلندگو مرتباً شعار زنده باد اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی و زنده باد رهبر ما سرلشکر حسن ارفع به گوش میرسید.» به اندازه توجهی که ارفع، بازنشسته سال ۱۳۲۵ ایجاد میکند مراقبتها افزایش مییابد: «تیمسار سرلشکر آریانا رئیس ستاد ارتش روز جمعه 3 /3 /36 مقارن ساعت 30 /10 صبح با لباس غیر نظامی به اتفاق خانمشان در لارک نزد تیمسار بازنشسته حسن ارفع بوده.» و سرلشکر همچنان در اندیشه ترتیب دادن سیاهی لشکری از افراد بیکار و خریدنی محلات است. سید اسماعیل شاه احمد قاسمی یکی از افراد شرور و بدسابقه جنوب شهر در ساعت 30 /18 در تاریخ 24 /3 /36 حدود ۵۰ نفر از رانندگان و کمک رانندگان بیکار را به عنوان اینکه سرلشکر ارفع برای شما کار پیدا میکند به وسیله اتوبوس به منزل سرلشکر ارفع میبرد و بالاخره آنها را برای عضویت در حزب نهضت ملی وادار مینماید. «شخص بالا شاخهای از حزب نهضت ملی را در میدان شاه افتتاح و از افراد ۲۰ ریال به عنوان حق عضویت دریافت و به نفع خود استفاده میکند.» چنین شایع میشود که ارفع را برای سناتوری در نظر گرفتهاند به گزارش منبع که «موثق» خوانده شده و بنا به خبر که ارزش آن «تأیید شده» در پارهای از محافل راجع به در نظر گرفتن سرلشکر بازنشسته ارفع برای سناتوری انتصابی مطالبی به گوش میرسد. حداقل پیام این است که رژیم به ضرورت پستی دندانگیر برای ارفع پی برده است. در گزارش 29 /4 /36 ساواک، درباره تاکتیک رژیم چنین آمده: «جناب آقای دکتر اقبال شخصی را به نام اشرف احمدی خدمت تیمسار سرلشکر ارفع افسر بازنشسته فرستاده و به ایشان تأکید نمود که [اگر] احتیاج به شغل یا منصبی را در دستگاه خلافت دارد بگوید و در غیر این صورت به چه منظور هر روز به عنوان برگزاری جشن جمعیتی را تشکیل داده و سخنرانی مینماید.» ارفع به منصبی تازه امیدوار میشود:[76] «چند روز قبل سرلشکر حجازی در منزل فروهر وزیر سابق دارایی سرلشکر بازنشسته ارفع اظهار داشته در آینده نزدیک به لطف و مرحمت اعلیحضرت همایون شاهنشاه و با کمک افسران بازنشسته ارتش و دوستان متنفذ خود دولتی تشکیل خواهد داد.» «سرلشکر ارفع گفته مقام شامخ سلطنت خطاب به مشارالیه فرمودهاند که او شخص وفادار و با شخصیتی است و او را به عنوان ذخیره روزهای حساس در نظر دارند و اظهار امیدواری فرمودهاند که در روز مذکور که چندان دور نیست بتواند خود و دوستانش خدمات قابل ملاحظهای انجام دهد.» در پی اظهار اعتماد و علاقه شاه به ارفع، مذاکره محرمانهای در تاریخ جمعه 11 /5 /36 بین او و وابسته نظامی سفارت آمریکا صورت میگیرد. «صابری عضو رکن ۲ ستاد ارتش نیز مسلح پشت درب اتاق محل اقامت و مذاکره کشیک میداده که کسی به اتاق مزبور نزدیک نشود.» از موضوعات مورد مذاکره در این دیدار گزارشی نیست. چندی بعد ارفع به دوستان نزدیک خود خبر از سفری قریبالوقوع برای معالجه به هامبورگ آلمان داد. در حالی که اطرافیان او عقیده داشتند: «منظور از مسافرت نامبرده معالجه نمیباشد زیرا هیچگونه عارضهای که ایجاب چنین مسافرتی را بنماید در وی مشاهده نمیشود و مسلماً این مسافرت جنبه سیاسی دارد.»[77] فردای روزی که این خبر به نقل از ارفع منتشر میشود ارفع با بدرقهای ۳۰۰ نفره در تاریخ 29 /7 /36 به اتفاق همسرش عازم لندن میشود .حضور این عده بدرقه کننده که در بین آنها سرلشکر، سردفتر اسناد رسمی، مدیر روزنامه، مدیر مؤسسه توریستی و معاون وزیر هم به چشم میخورد حکایتگر اقبال دستگاههای تصمیم گیرنده و امید بستن فرصت طلبانی است که از شم سیاسی برخوردارند. بنا به پیامی که در تاریخ 10 /9 /36 از استکهلم مخابره میشود ارفع پیشنهادی را پذیرفته است: «از استکهلم - وزارت امور خارجه با سرلشکر ارفع مذاکره شد، فرمودند: مطیع اوامر اعلیحضرت همایون شاهنشاهی و دولت ایران و وزارت امور خارجه میباشند. برای اجرای اوامر و گرفتن دستور نیمه دوم آذر تهران خواهد بود.» از گفته مورخالدوله سپهر به دوستانش معلوم میشود که ارفع پیشنهاد سفارت دریافت کرده: «انتصاب سرلشکر بازنشسته ارفع به سمت سفارت ایران در ترکیه در تحکیم روابط سیاسی و نظامی بین ایران و ترکیه بسیار مؤثر میباشد.» چنین به نظر میرسد که وجود ارفع را دُوَل بیگانه بیشتر خوش میداشتهاند تا دولت ایران و در این میانه از نظر دور نماند که به سن و تحصیل و تجربه فرماندهی و نظامیگری، ارفع خود را شاخصتر از بسیاری حتی محمدرضا مییافته است. در سندی چنین آمده: «ارفع بین ترکها دارای نفوذ و احترام فوقالعادهای است و حتی ترکها بیمیل نیستند که فرماندهی نظامی پیمان بغداد به عهده تیمسار ارفع محول شود. چندین بار نیز نظر خود را به اطلاع مقامات مسئول دولت ایران رسانیدهاند.» به سختی میتوان پذیرفت که چنین فشارهایی در واگذاری پست و از جمله سفارت ایران در ترکیه به ارفع بیتأثیر بوده است. « «بعد از پایان مدت مأموریت آقای علی منصور[78] در آنکارا شایع شده بود که دولت، یکی از امرای ارتش را به سمت سفیر کبیر ایران در آنکارا تعیین مینماید و حتی شایع بود که تیمسار سرلشکر کیا و تیمسار وزیر جنگ نامزد این پست میباشند. در کریدورهای وزارت خارجه شایع شده بود که آقای محمد ساعد از وابستگان[79] به آنکارا منتقل خواهد شد.[80] ولی اخیراً اعلیحضرت همایون شاهنشاه تصمیم گرفتند تیمسار سرلشکر ارفع را به سمت سفیر کبیر دولت شاهنشاهی به آنکارا اعزام دارند و به قرار اطلاعی که از رئیس تشریفات وزارت خارجه به طور محرمانه کسب نمودهام برای تیمسار سرلشکر ارفع از دولت ترکیه تقاضای پذیرش (اگرمان) شده است و به مجرد اینکه اگرمان ایشان رسید به آنکارا عزیمت خواهند نمود تا در شورای وزیران [پیمانِ] بغداد که عنقریب در آنکارا تشکیل خواهد شد، شرکت نمایند. این خبر در جراید کشور منتشر نشده است.» اما دکتر اقبال نخست وزیر، همان که به ارفع پیغام داده بود که اگر پست میخواهد بگوید و از جوسازی دست بردارد، این یادداشت را در تاریخ 11 /10 /36 برای رئیس دفتر شاه فرستاد: «ریاست دفتر مخصوص شاهنشاهی بدین وسیله فرمان مربوط به انتصاب تیمسار سرلشکر حسن ارفع سفیر کبیر دولت شاهنشاهی ایران در ترکیه برای توشیح به صحه مبارک ملوکانه تلواً ارسال میگردد. نخست وزیر» با آغاز رایزنیها در مورد مسئولیت ارفع رفتار وی تغییر میکند: «در این هفته بر خلاف هفته گذشته ارفع با دوستان خود به طور خصوصی ملاقات مینموده و از جریان مذاکرات فیمابین اطلاعی به دست نیامده است.» ارفع مذاکرات خود را حتی از ساواک پنهان نگهداشته؛ تاریخ حادثه: 13 /10 /36، تاریخ وصول خبر: 14 /10 /36، تاریخ گزارش: 15 /10 /36. محمدرضا پهلوی با فرمانی، ارفع را در همان کشوری که در گذشته پدرش مقام سفارت[81] داشته، سفیر قرار داده است: «نظر به استدعای جناب دکتر علیقلی اردلان وزیر امور خارجه که به وسیله جناب دکتر منوچهر اقبال نخست وزیر معروض افتاده است به موجب این فرمان تیمسار سرلشکر حسن ارفع را به سمت سفیر کبیری در ترکیه منصوب و قرین افتخار مینماییم کاخ مرمر به تاریخ ۸ دی ماه 1336.» به مناسبت عزیمت ارفع به ترکیه جشنی با حضور دوستان او که بعضاً مسئولیتی نیز دارند، در باغ لارک برگزار میشود. صادق سرمد قطعه شعری را که در مدح ارفع ساخته، قرائت و یک جلد کتاب به نام نغمه کمال و ۲۰ برگ حاوی اشعار مولوی را که توسط انجمن یونسکو چاپ شده، کلاً طبع سرمد به ارفع هدیه میکند. «ارفع از جنم نظامیان سختگیر بود میخواست سفارت را هم به سیاق سربازخانه اداره کند هر صبح کارمندانش را وا میداشت تا به ترتیب قد، در صفی منظم بایستند. حتی شایع بود که در این بازرسیهای صبحگاهی، نه تنها لباس کارمندان که ناخنهایشان را نیز بازبینی میکرد.»[82] کوپال کنسول سرکنسولگری شاهنشاهی ایران در استانبول هنگامی که پس از پایان مأموریتش در اسفند ۱۳۳۶ به تهران میآید در گزارش رفتارهای ارفع میگوید: تیمسار سرلشکر ارفع به محض ورود به آنکارا تمام کارمندان سفارت کبری را در اتاق کارش به صف کشیده و گفته است من نه جنابعالی نه قربان و نه سفیر کبیر هستم. من یک نفر نظامی هستم و به امر شاه به اینجا آمدهام که موقع خطاب باید به بنده تیمسار بگویید. ساعت ۸ صبح باید در سفارتخانه حاضر شوید و ساعت یک مرخص شوید و در این موقع احدی بدون اجازه من نمیتواند از سفارت کبری خارج شود و اگر کسی به حرفهای من گوش ندهد سخت تنبیه خواهد شد. در مورد یکی از بخشنامههای ارفع خطاب به کارمندان سفارت، مجله خواندنیها نوشته بود: روز اولی که به سفارت ترکیه منصوب میشود بخشنامهای صادر میکند که اولاً اعضای سفارت باید اونیفورم بپوشند. ثانیاً باید به مقتضای شغل و مقام به یکدیگر سلام نظامی بدهند. ثالثاً صبح شنبه هر هفته که من از آنها بازدید خواهم کرد باید لباسهایشان مرتب و دستها و ناخنها هم تمیز باشد. چند نفر از اعضای سفارت به این بخشنامه اعتراض کرده آن را خلاف شأن خود میدانند. سفیر بخشنامه دیگری در تأیید بخشنامه اولی صادر میکند که من وقتی بیکار بودم و در حصارک [لارک] زندگی میگذراندم از مستخدمین و کارکنان هم بازدید میکردم و برای آنها[83] هم اونیفورم درست کردم تا چه رسد به شما که مقامی هم دارید و نماینده سیاسی دولتی هستید.[84] بنا به گزارشی دیگر از طرز سفارت ارفع: «در سفارت کبرای شاهنشاهی ایران، همیشه بین کارمندان و سفیر کبیر مشاجره لفظی صورت میگیرد و حتی سفیر کبیر اخیراً به روی یکی از کارمندان سفارت کبری آقای دکتر اسپاهانی که مرد ۶۵ سالهای است و عمری در سفارت کبری خدمت کرده هفت تیر کشیده است. سرلشکر ارفع در سفارت کبری هفت تیری به کمر بسته و با نشان دادن آن کارمندان را تهدید مینماید. به آقای وافی وزیر مختار اظهار داشته خوب است یکی از اتاقهای سفارت کبری را تبدیل به زندان نموده که کارمندان متخلف را در آنجا زندانی نماییم.» هنگامی که ارفع سفیر ایران در آنکارا شد، امیرعباس هویدا رایزن سفارت بود و از کسانی که در جریا ادب صنعتی...

ما را در سایت ادب صنعتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: چهارشنبه 24 مرداد 1403 ساعت: 17:06

صفحه بندی