انفعال ، درد تاریخی کارگزاران ایران

خرید بک لینک

انفعال ، درد تاریخیِ کارگزاران ایران

محمد حسن صنعتی

درد فراگیر جامعه ما و جوان ما که حالا دیگر مزمن و تاریخی هم شده ، انفعال است و خود کم بینی . حاصلش هم غربی اندیشی و در عین حال شعار ضد غربی دادن است . در راهیپمایی های ابتدای انقلاب اسلامی می دیدیم کسانی را که اورکت امریکایی پوشیده بودند و شعار "مرگ بر امریکا" سرمی دادند. حاصلش امروز این است که جوان در برابر جامعه بی رحم و بی عاطفه و دلسردکننده و مأیوس کننده ، بی بزرگترهایی امیددهنده به خود واگذار شده است . " انسان شرقی ، خود را ابژه ای یا شیئی ناچیز و بی دست و پا و نادان و ناتوان می یابد ؛ آن هم در برابر سوژه ای همه دان و همه توان که تا نهفته ترین لایه های درون و باطن او ، به درون تمامی تاریخ و سنت و دانش و هنجار و رفتار او ، در تمام نظام سیاسی و اقتصادی او رخنه می کند و با شناختی که از آن دارد ، در آن هر گونه که بخواهد تصرف می کند. در چنین رابطه ای ، وجدان شرقی ، خود را شرقی می یابد و خود را محکوم سرنوشتی شوم می بیند : انسانی ناخرسند ، ابژه ای با احساسِ درماندگی مطلق در برابر سوژه ای با احساس برتری مطلق" (آشوری ، ما و مدرنیت ، 1377، ص249و250) .

پرورده چنین مناسبات نامناسبی ، حتی شاهی که پرورش می یابد و به قدرت می رسد ، انسان ضعیفی است که میدان را به ضعفای به مراتب ضعیف تر از خود واگذار می کند و ایران به میدان بازی قدرت تبدیل می شود : اشرف پسرعموی محمود ، در محاصره اصفهان (1137ق./1725م.) ملایم تر برخورد می کرد . پیغام داد که حاضرم به سلطان حسین ملحق شوم . که پیام بموقع نرسید . پیغام پیش محمود لو رفت. راز تماس ها در پرده نماند و وقتی به گوش محمود رسید ، با استفاده از فرصت محاصره اصفهان او را به بهانه مأموریتی دور کرد. اما به محض نشستن بر تخت سلطنت ، اشرف را گرفته و زندانی کرد . با خبط دِماغ محمود ، ناچار ، اشرف را از زندان آزاد کردند و بر تخت سلطنت نشاندند (1138/1725) (طباطبایی ، دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران ، 1381، ص90و91) .

چندی بعد ایران میدان منازعه قبایل قاجار و زندیه است : نبردهایی نابرابر میان لطف علی خان - واپسین مدعی سلطنت از ایل زند که به سبب جوانمردی و مهربانی شهرتی به هم رسانده بود - و آقامحمدخان درگرفت و سرانجام لطف علی خان در کرمان به دست رقیب خود افتاد و گویا آقامحمدخان به دست خود چشم های او را درآورد . فاتح کرمان ، واپسین بازمانده خاندان کریم خان را روانه تهران کرده ، در آنجا به دار آویخت و سلطنت از ایل زندیه به ایل قاجار انتقال یافت (همان ، ص109) .

در این دوره تک ستاره هایی کم نظیر چون عباس میرزا (ف. 3 آبان 1212ش.) نیز به ظهور رسیده اند ؛ به نقلِ بن تان فرستاده ناپلئون : جوان بیست ساله ای است باوقار و بالابلند ، دارای چشمان درشت و نگاهی نافذ با چهره ای گشاده ، ابروانی کمانی ، بینی او قوسی دارد که در تلألو دندانهای سپید و محاسن سیاهش ، شکوهی خاص به سیمای باهیبتش می بخشد . یکی از خصوصیات اخلاقی وی حس جاه طلبی است ( مجتهدی ، آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب ، 1379، ص98، 104-106) . او که همواره در اندیشه اعتلا ، قدرت یابی و سربلندی ایران بود ، در سوالی مشورت خواهانه و تا حدودی عتاب آمیز از سفیرفرانسه می پرسد : آیا شرق کمتر از اروپا قابل سکونت و کمتر حاصلخیز است و غنای آنجا را ندارد ؟ آیا پرتو آفتاب که قبل از اینکه به شما برسد ما را روشن می کند ، برای ما برکت کمتری را موجب می شود تا برای شما؟ آیا خالق عالم خیر بیشتری به شما می رساند تا به ما؟ آیا خداوند خواسته است برای شما امتیاز بیشتری قائل شود؟ من این طور فکر نمی کنم . بگو ای مرد خارجی ما برای اعتلای ایران چه کار باید بکنیم؟ (همان ، ص99) .

در این دوره چهره هایی هم بودند که خارج دیده شناخته می شدند و به ایده ترقی ایران می اندیشیدند . در این زمره می توان به حسین خان سپهسالار (ف.1260ش.) اشاره کرد . اندیشه های ناسیونالیسم ، مشروعیت و ترقی از سوی نخبگان و سیاستمداران تحصیل کرده در غرب همچون حسین خان سپهسالار گسترش پیدا کرد . سپهسالار نماینده ایران در بمبئی ، تفلیس و استانبول بود و در رأس برخی وزارت خانه ها و نیز با عنوان نخست وزیر در سال 1250 ش. (1871م.) خدمت می کرد . سپهسالار و همکاران نزدیک او ملکم خان ناظم الدوله (1212-1287ش. / 1833-1908م.) ، یوسف خان مستشارالدوله (متوفی 1274ش./1895م.) و مجدالملک سینکی (1188-1260ش. / 1809 1881م.) از شکل گیری نهادهای سیاسی مدرن و نیز اندیشه مدرن ناسیونالیسم مردمی به منزله پیش نیاز ترقی حمایت کردند (اشرف ، احمد ، هویت ایرانی ، 1395، ص201) .

در این بین ، متاسفانه حاکمان و کارگزاران برای میدان دادن به نفوذ ، بیش از اندازه درز و دوز دارند . هر جا هم نیروی کمکی لازم است ، "پرستو"های جاسوس در هیئت یاری مهرو و بعضا معشوقه ، کار دزدی اطلاعات را تمشیت می کنند . ابوالحسن خان ایلچی ، نخستین وزیر امور خارجه ایران است که در اوایل عهد قاجار (1240ق. / 1824م.) ، به این سِمت منصوب می شود ، اما پیشاپیش گرفتار عیاشی شده است : پیمان دوستی ایران و انگلستان در محرم 1224ق./مارس 1809م./1188ش. در تهران به امضا رسید و ابوالحسن خان به همراه جیمز موریه ، منشی هیئت انگلیسی برای حل و فصل مواردی که در عهدنامه مجمل مانده بود ، در ربیع الاول همان سال عازم انگلستان شد. ابوالحسن خان چنانکه از حیرت نامه او برمی آید ، به زودی به مجلس اعیان انگلیس راه یافت و به ویژه مورد توجه بانوان قرار گرفت ، تا جایی که به گواهی یادداشت های خود او هر شب به میهمانی"موعود" بوده است (همان ، ص259) .

البته ما در دوره های حکمرانی مان روزگار اقتدار و اعتماد به نفس هم داشته ایم. در دوره صفویه ، وقتی همه با خودکامگیِ شاه عباس اول (ف. 968ش.) ، به قولی "شاه حکیم" کنار می آیند ، اوضاع قدری سامان می گیرد . پادشاهیِ شاه عباس اول را باید یکی از پراهمیت ترین حوادث فرمانروایی صفویان و شاید همه دوره اسلامی ایران زمین به شمار آورد ، زیرا چنان که گفته شد ، با شاه اسماعیل دوم و نیز جانشین او ، شاه محمد خدابنده ، فرمانروایی صفویان انحطاطی جدی پیدا کرده بود و بیم آن می رفت که دستخوش زوال شود و تنها بر تخت نشستن شاه عباس بود که زمان آن را به تأخیر انداخت (همان ، ص55) . در روزگار شاه عباس اول ، ما شاهد بیشترین اهتمام به تأمین مصالح ملی بوده ایم ؛ به طوری که شاید بتوان گفت در عصر فرمانروایی هیچ پادشاهی ، از یورش مغولان تا فراهم آمدن مقدمات جنبش مشروطه خواهی مردم ایران ، مصالح ملی ایران زمین به اندازه عصر عباسی و حکومت شاه عباس اول تامین نشد (همان ، ص62؛ نیز ، ص67و بعد) .

اما وقتی حکومت از شاه عباس خودکامه اما کاردان ، در اثر مرگ او به شاه سلیمان ناکاردان می رسد ، دوباره امور در مسیر ادبار می افتد . در زمان شاه سلیمان ، اقتدار حکومت مرکزی از میان رفت و نوعی "ملوک طوایف" جانشین نظام ناظر بر مصالح ملی شد . با نابسامانی های سیاسی و از میان رفتن امنیت داخلی ، بازرگانی رکود پیدا کرد و پول ایران اعتبار خود را از دست داد . ایران از کشوری که به سبب امنیت و ثبات سیاسی و اعتبار اقتصادی ، محل انباشت سرمایه پول بود به صادرکننده پول و سرمایه تبدیل شد. نیکلا سانسون در گزارشی اشاره می کند که حتی هلند بزرگ ترین طرف بازرگانی ایران از تجارت با ایران سود نمی بَرَد و علاقه ای به دنبال کردن مناسبات بازرگانی ندارد (همان ، ص505و506) .

دوره حکومت کریمخان زند (ف. 10/12/1157ش.) را هم می توان حکومت عاقلی بیسواد در شمار آورد. برخی از ناظران بیگانه او را عوام تر از آن دانسته اند که بتواند آگاهانه "پادشاهی بزرگ" باشد و گفته اند که بر عکس ، او بیشتر "ریش سفید طایفه و خانواده" بود . اندیشه حکومتی او برخاسته از "فرزانگی عامیانه "ریش سفیدی و کدخدامنشی پدرسالارانه بود که از ویژگی های سلطنت در ایران به شمار می آمد (همان ، ص107) .

در دوره ای ، نادر شاه افشار (ف. 30 خرداد 1126ش.) عنان قدرت را به دست گرفت و برای تحقق ایده ای به نام تخمیس مذاهب اسلام کوشید . او کوشش داشت برای تحمیل تشیع به اهل تسنن و نیز برای تحمیل تسنن به شیعیان ؛ حرکتی که با قدرت دادن و رسمیت دادن تشیع ، نام تخمیس مذاهب اسلام گرفت . قصد نادر کاستن از فضای خصومت آمیز بین ایران و عثمانی بود و البته عملا این کار بی فایده ای بود (همان ، ص491و492) . او اعمالی شبیه چنگیز و تیمور داشت و قهرمانی اش آلوده به سفاکی بود . محمد شفیع تهرانی (در تاریخ نادرشاهی ، صص195-196) طراز نامه حمله نادر به دهلی را با یورش مغولان سنجیده و نوشته است : "در عرض یک پاسِ روز ، این همه به وقوع آمد که هم عمارات پخته را آتش کشیدند و هم مرد و زن تیغ آزمای عرصه بیداد گردیدند و مابقی پسران خردسال و دختران نادانی خصال ، زنان نوجوان صاحب حُسن و جمال را به اسیری گرفته و بعد از آن ، اموال و انفال به حدی که به جز خاک از دست آنها در خانه های غارت زده چیزی باقی نمی ماند ، منصرف گشته ، رو به خانه دیگری می آوردند (همان ، ص100 و بعد) . نادر که به قوم ترکمن تعلق دارد و در باور عامه نوعی قهرمان ملی به شمار می رود ، بنا به گزارش هایی به ملت ظلم می کرد چون از شورش آنها می ترسید . گفته اند حاضر بود ملتی دیگر به ایران بیاورد . جانس هَنوی در بحث از کارنامه نادر می نویسد : به نظر می رسد نادر بیشترِ آن که به دفع دشمن بپردازد علاقه مند بود رعایای خود را سرکوب کند . سبب این رفتار این نبود که نادر به ایرانیان علاقه ای نداشت ، بلکه او از روح سرکش آنها بیش از قشون هندی ها یا ترک ها یا تاتارها می ترسید . نادر اگر قدرت داشت مایل بود سر همه ایرانیان را از تن جدا کند و این باور نادرست نخواهد بود اگر بگوییم هر گاه نادر می توانست اقوام دیگری را در ایران ساکن کند تردیدی نیست که این کار را انجام می داد . او بدون آنکه در تدابیر خود که موجب شورش می شد تغییری دهد مردم را چنان مجازات می کرد که جز با کشتن یا کورکردن کسانی که شوریده بودند راضی نمی شد (همان ، ص519) .

در شاهان قاجار ، محمدشاه (ف.14 شهریور1227ش. ) پدر ناصرالدین شاه شهره بود به رخوت ، و البته خرابکاری از نوعی که به نابودی افراد قابل و دلسوز می انجامید . در دوره ولایتعهدی عباس میرزا و وزارت قائم مقام اول و ثانی ، کتب مغرب زمین (در موضوعات نظامی ، تاریخی ، ریاضی ، نجوم ، جغرافیا و سفرنامه) ترجمه گردید . تاریخ پطر کبیر در 1262ق. / 1846م. چاپ شد . اما پس از عباس میرزا ، محمدشاه چندین سال سکوت و رخوت را در ایران پاسداری کرد . او میرزاابوالقاسم قائم مقام ثانی را کشت و حاجی میرزا آقاسی را جایش نهاد ( فراستخواه ، مقصود ، سرآغاز نواندیشی معاصر ، 1377، ص35) . شاید بتوان گفت در دوره فرزندش ناصرالدین شاه (ف. 1275ش.) ، رگه هایی از رنسانس حکومتی ظاهر شد . او دو قرن پیش ، تخت نشینی بود که به فلسفه علاقه نشان می داد . گوبینو در فصل چهارم کتاب خود "ادیان و نحله های فلسفی در آسیای مرکزی" از شهرت حاج ملاهادی سبزواری و از رونق حوزه او و نیز از جد و کوشش پیروان او برای فراگیری فلسفه سخن می گوید و حتی اشاره به آشنایی شخصی خود با چند تن از شاگردان و مریدان او می کند و می گوید برای آشناکردن ایشان با فلسفه غربی علاقه ای به ترجمه کتاب دکارت ( گفتار در روش ) در او برانگیخته شده است. سپس می نویسد : در درجه اول برای این گروه است که به کمک خاخامِ دانشمند ملالالازار همدانی رساله گفتار در روش دکارت را به فارسی ترجمه کرده ام که مورد عنایت ناصرالدین شاه قرار گرفته و دستور طبع آن را داده است (مجتهدی ، آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب ، 1379، ص134) .

به موازات چنین گرایش هایی ، رگه هایی از روشنفکری معطوف به دگر اندیشی در بعضی چهره های فکری و اجتماعی ظاهر می شود . شیخ محمود ملقب به افضل الملک کرمانی (ولادت 1267ق.) برادر شیخ احمد روحی سومین پسر آخوند ملامحمدجعفر بود که در علوم معقول و منقول و ادب مقام استادی داشت و در مسجدی نزدیک خانه خود ، به پیشوایی و امامت می پرداخت و صبح و عصر حوزه درسش دایر بود . شیخ محمود نیز مانند سه برادر دیگر خود تعالیم اولیه را از پدر آموخت و در سال 1305 به دنبال برادر خویش ، شیخ احمد و میرزاآقاخان به اصفهان و سرانجام به اسلامبول رفت و جزو پیروان و نزدیکان سیدجمال الدین اسدآبادی درآمد . در این شهر برای روزنامه اختر کار می کرد و از قرار معلوم سیدجمال توجه خاصی به او داشته و از نحوه بیان و از مطالب پرمعنای او لذت می برده است (مجتهدی ، همان ، ص202) . از فرزندان ملامحمدجعفر که از بابیان نیز شناخته می شدند ، شیخ احمد به همراه میرزا آقاخان و میرزارضا کرمانی پس از قتل ناصرالدین شاه متهم و دستگیر و سپس در ایران مجازات و اعدام شدند .

یکی از چهره های مطرح دردوره ناصرالدین شاه حسینقلی آقا بود ؛ متجدد ودرس خوانده مدرسه نظامی سن سیر در حومه پاریس . او همان کسی است که گفته اند در باریابی به حضور ناصرالدین شاه ، به عنوان مراعات مقررات نظامیِ پوشیدن لباس نظام فرانسوی ، حاضر به درآوردن کفشهایش نشد. حسینقلی آقا که به قول گوبینو سرشار از هوش و حرارت است و در مدرسه سن سیر فرانسه درس نظامیگری خوانده و از درخشان ترین شاگردان این مدرسه بوده ، بعد از بازگشت به ایران حاضر نمی شود مطابق رسم مملکت با کندن کفشهای خود به حضور ]پادشاه[ ناصرالدین شاه باریابد و می گوید : چنین کاری مغایر با تعلیمات نظامی است . شما برای یادگیری آنچه در خور یک سرباز است مرا به فرانسه فرستاده اید و من به طور کامل این تعلیمات را فراگرفته ام و بر خلاف آنها عمل نمی کنم (مجتهدی ، همان ، ص144و145) .

ادب صنعتی...

ما را در سایت ادب صنعتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: چهارشنبه 24 مرداد 1403 ساعت: 17:06

صفحه بندی