درونگرايي و برونگرايي سنايي غزنوي
از حيث فكري و اعتقادي ، سنايي جبري و اشعري است[1] (زمينه اجتماعي شعر فارسي، ص175و176) . مي توان گفت – صرف نظر از اينكه بنا به مشهور بشود او را اولين عرفاني سرا دانست يا نتوان - از اولين كساني است كه بعضي اصطلاحات عرفاني را در شعر خود به كار برده است . به گفته بعضي ، كلمه "خرابات" در آثار قديم نيامده و سنايي براي نخستين بار آن را به كار برده است [2]. نمونه هاي به كار رفته اصطلاحات شعر عرفاني در شعر او موجد اين گمان تواند بود كه حافظ از او الهام گرفته است :
ساقيا برخيز و مي در جام كن
در خرابات خراب آرام كن ...
صحبت زناربندان پيشه گير
خدمت جمشيد آذرفام كن
با مغان اندر سفالي باده خور
دست با زرتشتيان در جام كن (دراقليم روشنايي ، ص110)
يا :
اي سنايي قدح دمادم كن
روح ما ز راح خرم كن
زِ رَهِ پنج در[3] به يك دو سه مِي
چار ديوار عشق محكم كن ...
يك دم از بيخودي سه باده بخور
چار تكبير بر دو عالم كن (همان ، صص110-112)
و در عين حال ، سنايي مردمي است و رايج ، چون شعرش از متن اجتماع[4] جوشيده . اساساً رباعي و دوبيتي ، داستان هاي هزار و يك شب ، كليله و دمنه و حكايات اخلاقي مثنويهاي عرفاني سنايي ، عطار و مولوي همه در ميان طبقات متوسط به پايين خلق شده و خاستگاه مردمي دارند (نظريه تاريخ ادبيات ، ص73) . سنايي به تعبيري يك ژورناليست اجتماعي نويس است . او شاعري است نگرانِ پيرامون خويش و سخت در ستيزه با ناروايي هاي اجتماعي و بيداد حكام و فرمانروايان و همين نقطه است كه شعر او را در رديف بهترين شعرهاي اجتماعي و سياسي زبان فارسي در مي آورد و از اين لحاظ مي توان او را بزرگترين سراينده "شعر اجتماعي" در تاريخ ادبيات كلاسيك فارسي دانست (زمينه اجتماعي شعر فارسي ، ص176) . البته در شعر او تأكيد و تحذيرهاي مستقيم وجود دارد كه مي تواند ريشه در تاريخي بودن استبداد در اين سرزمين داشته باشد (ر. ك: همان ، صص189-193) .
سنايي به اعتباري نوانديش و دست كم نوسرا است . به قول مولوي :
بشنو اين پند از حكيم غزنوي
تا بيابي در تن كهنه نوي
مي توان گفت از روشنفكران زمانه ي خويش بوده است . و هميشه توفيق از آن شاعراني است كه حال و هواي تازه اي را وارد يكي از ساخت و صورتهاي شعري مي كنند ، يا خود به ايجاد ساخت و صورتي نو مي پردازند . سنايي حال و هواي تازه اي را در عصر خويش وارد يك ساختار سنتي كرده است (همان ، ص159و160) . او را بعضي روشنفكري ضدفئودال ها خوانده اند . ميخائيل زند ادبيات صوفيانه را از منظر نقد ماركسيستي تحليل كرده است . در نگاه وي ، صوفيگري به عنوان يك نهضت عرفاني ضد فئودالي در مناطق فئودال نشين نطفه بست و در ميان پيشه وران نضج گرفت . او توسل سنايي به عرفان را "بيان اعتراض اجتماعي يك روشنفكر در مخالفت با فئودال ها" مي داند و سنايي غزنوي و عطار نيشابوري را مدافعان كشاورزان و پيشه وران معرفي مي كند (نظريه تاريخ ادبيات ، ص232) .
بنا به تحقيق شفيعي كدكني در "نخستين تجربه هاي شعر عرفاني" (درخت معرفت ، 1376) بر خلاف نظر مشهور كه ابوسعيد و سنايي را بنيانگذاران شعر عرفاني مي داند ، پيش از ايشان شاعري به نام ابوذر بوزجاني در قرن چهارم اشعاري با درون مايه هاي عرفاني سروده است . و اين خود سابقه شعر عرفاني را حدود يك قرن بيشتر مي كند (نظريه تاريخ ادبيات ، ص266) . با اين حال بايد اين گفته ي شفيعي كدكني را هم در نظر داشت كه : در تبيين نظام عرفاني جهان و آنچه آن را نظام احسن خوانده اند ، سنايي نخستين كسي است كه در شعر فارسي سخن گفته است ، چه در قصايدش ، چه در غزليات و چه مشخصاً در حديقه :
در جهان آنچه رفت و آنچ آيد
و آن چه هست آنچنان همي بايد
تو مگو در ميانه هيچ فضول
رانده ي او بديده كن تو قبول (تازيانه هاي سلوك، ص44و61)
كاري كه او كرده اين است كه در قصيده هايش توانسته است تجارب روحاني عارفان و زاهدان قرن هاي دوم و سوم و چهارم و پنجم را كه به صورت منثور در كتابهايي از نوع اللمع سراج و قوت القلوب ابوطالب مكي و رساله قشيريه ابوالقاسم قشيري و حتي احياء علوم الدين غزالي عرضه شده است وارد مجموعه اي از ساختارهاي سنتي و تجربه شده ي شعر فارسي كند و چامه ي "زهد و مثل" را به وجود آورد (زمينه اجتماعي شعر فارسي ، ص161).
جالب است كه سنايي در عين ارتباط با دربار شعر زهد مي گفته است . و اين در حالي است كه در مواردي از جمله شعر ابوالعتاهيه ، تمايل به زهد نوعي مبارزه براي به دست آوردن دنيا و امور دنيوي بوده است . زندگينامه ابوالعتاهيه سندي است روشن بر اينكه او مردي بسيار مال جوي و دنياطلب بوده است و اين يكي از تناقض هاي وجودي اوست كه شعرش را درست در جهت عكس رفتار شخصي خويش قرار داده است . ما نمي خواهيم سنايي را نيز به اين امر متهم كنيم و بگوييم در شعرش از زهد سخن مي گويد و در رفتار شخصي خويش در جستجوي دنياست . اما از يك نكته نيز غافل نيستيم كه سنايي به هر حال گرفتار نوعي تعدد شخصيت هست . و هيچ دور نيست كه از يك سوي ، اين قصايد زهديه را بسرايد و از سوي ديگر هم مدايح درباري خويش را ادامه دهد . هيچ سندي جز افسانه ي "ديوانه ي لاي خوار" كه قرنها بعد از مرگ سنايي به وجود آمده است در دست نيست كه ثابت كند سنايي به هنگام سرودن اين شعرهاي زهدي از دربارها كناره گرفته بوده است بلكه اسناد قابل ملاحظه اي در دست است كه نشان مي دهد او تا آخرين روزهاي حيات خويش در ارتباط با دربارها بوده است (تازيانه هاي سلوك، ص 51) . و در اين بين ، بايد در نظر داشت كه او شعري خوش اسلوب با رويكرد به زهد اجتماعي مثبت مي گفته است و نخستين امتياز سنايي بر ديگر كساني كه به شعر زهد و مثل پرداخته اند ، اسلوب اداي مقصود است و ديگري شجاعت بيش از حد و اندازه او در تركيب اين زهد با هجوم بر نهادهاي حاكم اجتماعي عصر . زهد ديگران بجز ناصر خسرو ، زهدي است منفي و ستم پذير و زهدي كه سنايي در شعر خويش قرار داده است ، زهدي است مثبت و ستيهنده (همان ، ص50) .
اگر بخواهيم به زبان در زمان حاضر سنايي را معرفي كنيم بايد او را يك متفكر و فعال اجتماعي بدانيم . به همين دليل هم قصيده او آميزه اي است از نقد جامعه و زهد . او "نماينده برجسته ي نوعي از قصيده در زبان فارسي است كه آن را بايد قصيده نقد جامعه و زهد و عرفان و اخلاق خواند و در اين ميدان هيچ يك از استادان بزرگ قصيده به پاي او نمي رسند ، ضمن اينكه ممكن است هر كدام از آنان يك يا دو قصيده در اين عوالم داشته باشند كه تا حدودي به پايه ي قصايد او نزديك شده باشد . اما هيچ كس در اين ميدان ، بهتر از او و استوارتر از او نسروده است" (همان ، ص12) . او در قلمرو زهد و مثل - جز ناصر خسرو كه با او مرز مشترك دارد - نسبت به اقران فرمانرواي مطلق به شمار مي آيد (زمينه اجتماعي شعر فارسي، ص175)[5] .
سنايي در شعر خويش جوياي يكي از "رايگان آباد" هاي تاريخ است يعني utopia . اما اين رايگان آباد او چندان هم خيالي نيست زيرا بخشهايي از اصول اخلاقي آن در عصر رسول(ص) و خلفاي راشدين تحقق يافته بوده است (تازيانه هاي سلوك، ص101) . و در اين بين ، او در باب مقام انسان در كائنات ، گاه برداشتي ابن عربي وار دارد كه اگر در اصالت آن شك نكنيم ناگزير بايد بپذيريم كه انديشه ي انسان كامل را او وارد شعر فارسي كرده است ، چيزي كه به ظن غالب بايد گفت از ابداعات ابن عربي بوده است (همان ، ص44) .
[1] در اين نوشته با رعايت اجمال ، عمدتاً آدرس منابع و شواهد مثال ذكر خواهد شد .
[2] مقدمه اي بر مباني عرفان و تصوف ، ص274.
[3] پنج حس .
[4] براي اطلاع از وضعيت اجتماعي و ادبي عهد غزنوي ر. ك: تاريخ ادبيات ايران ، توفيق ه.سبحاني ، ص166.
[5] نيز ر. ك: زمينه اجتماعي شعر فارسي ، صص 183-188.
برچسب:
نویسنده: نرگس مرادی