خرید بک لینک

زندگي و آثار سنايي

از تاريخ ولادت سنايي اطلاع دقيقي در دست نيست . بايد در اواسط يا اوايل نيمه دوم قرن پنجم در غزنين اتفاق افتاده باشد (تاريخ ادبيات در ايران ، ج2، ص553) . در زندگي تحصيلي شاگرد ابويوسف يعقوب همداني بوده (همان ، ص556) ؛ و ابويوسف ، شاگرد ابوعلي فارمدي .

زندكي و آثار سنايي

او خود را "حسن" خوانده . لقب او "مجدود" است . گاهي از "بي حاصلي" سرخورده مي شده . در كنار اشعاري ناظر به خرسندي و قناعت ، از مدح گريز داشته . در داستان بيداري و تنبه او به واسطه ي برخورد با صوفي لايه خوار تشكيك شده . اواخر عمر در غزنين و در انزوا اقامت مي كرده . درگذشتش در 525 يا 521 ق. بوده ، و عبدالجليل قزويني در النقض او را شاعر شيعه خوانده (همان ، ص552) . از محبتي كه به اميرالمؤمنين علي (ع) و حسن و حسين فرزندان حضرت داشته ، مي توان حدس زد كه اين نسبت درست باشد . طي قصيده اي در جواب سلطان سنجر بن ملكشاه در باب مذهب گفته :

آنكه او را بر سر حيدر همي خواني امير

كافرم گر مي تواند كفش قنبر[1] داشتن (ر.ك: ديوان سنايي، صص467-471)

در اين زمينه ، محققي به اين ابيات از او توجه كرده است :

داستان پسر هند مگر نشنيدي

كه از او بر سر اولاد پيمبر چه رسيد؟

پدر او لب و دندان پيمبر بشكست

مادر او جگر عمّ پيمبر بمكيد

خود به ناحق حق داماد پيمبر بگرفت

پسر او سر فرزند پيمبر ببريد

بر چنين قوم چرا لعنت و نفرين نكنم؟

لعنت الله يزيدا و علي قوم يزيد ( همان ، ص1072؛ نقل در : بيست و يك مقاله ، ص176)

محقق ديگري با اشاره به نام سنايي – كه شعر در مدح امام رضا (ع) دارد - در رديف شعراي شيعي و البته يادآوري ترديدي كه در تشيع سنايي بوده ، ابياتي از او مي آورد كه نشان تشيع سنايي به شمار مي آيد :

جانب هر كه با علي نه نكوست

هر كه گو باش من ندارم دوست ...

گر بد است اين عقيده و مذهب

هم بر اين بد بداري ام يارب

من ز بهر خود اين گزيدستم

كاندرين ره نجات ديدستم

و البته نبايد فراموش كرد كه در دوره هايي شيعيان از باب تشيع خود تقيه مي كرده اند ( ر.ك: "بازتاب عشق به اهل بيت" ، صص23-30) .

اما در دروغ بودن داستان ديوانه يا صوفي لايه خوار بايد گفت اين قصه را به صورتهاي مختلف روايت كرده اند و بي گمان علت به وجودآمدن اين داستان در پيرامون زندگي سنايي اين بوده است كه خوانندگان اهل و آشناي عالم شعر ، از دوگانگي شخصيت سنايي و دوگونگي شعر او در شگفت بوده اند و از خود مي پرسيده اند كه سراينده ي شعرهايي از نوعِ : "دلا تا كي درين زندان فريب اين و آن بيني ؟ ..." ، چگونه مي تواند گوينده ي آن مدايح اغراق آميز و چاپلوسانه باشد . براي آنكه توجيهي فراهم آورند ، اين داستان را برساخته اند تا خاطر آيندگان آسوده شود كه آنچه شعر زهد و مثل و عرفاني و متعالي است ، مربوط به يك مرحله از زندگي سنايي است و آنچه مدح و هجو است از آن دوره ي قبل از آن ، و مرز اين دو مرحله از زندگي سنايي را در برخورد نهايي با آن ديوانه لاي خوار و شنيدن حرف هاي او دانسته اند . اين در حالي است كه ميان دو سطح شاعري او در فاصله دو ساحت وجودي او ، هيچ مرز زماني اي وجود نداشته و او تا پايان عمر ، ميان اين دو عالم در نوسان بوده است (تازيانه هاي سلوك، ص 16) [2].

سنايي در تبيين هستي و تعريف انسان ، قائل به اشعريگري بوده است :

هر چه اسباب است آتش در زن و خرم نشين

رندي و ناداشتي به روز رستاخيز را (در اقليم روشنايي ، ص12)

و اسباب را اين گونه معرفي مي كند :

اسباب ، صنم هاست ، چو احرام گرفتيم

در شرط نباشد كه پرستيم صنمها (همان ، ص15)

سنايي در عين شباهتهايي با ناصر خسرو يا فردوسي تفاوتهايي هم با آنها دارد . ناصر خسرو حكيمي است به معني دقيق كلمه با انديشه هاي فلسفي خويش و مباني منطق خاص خود و سنايي را اگر حكيم يا اشعرالحكما و احكم الشعرا به تعبير منشي كرماني خوانده اند كاربرد كلمه مفهوم "حكيم الهي" و "عارف" دارد ، نه حكيم به معناي مصطلح آن ، چنان كه در باب فردوسي و ناصر خسرو به كار مي رود . فردوسي و خيام و ناصر خسرو حكيم واقعي اند يعني براي خود ارج بسيار قائل اند و نهاد آموزشهاي اخلاقي و اجتماعي و فلسفي آنان ، طبق احترام به خرد است و در يك تقسيم بندي عام به نوعي تفكر "اعتزالي" مي رسند ، در صورتي كه سنايي اشعري خالص است و درست در نقطه مقابل فردوسي و ناصر خسرو قرار دارد . فردوسي و ناصر خسرو بر آزادي اراده و حق انتخاب سرنوشت براي انسان اعتقاد كامل دارند و سنايي ، جبري و اشعري است . آنها براي خرد نقش بسيار زيادي در زندگي انسان قائل اند ، ولي سنايي خردگرا نيست و عملاً در حوزه اهل "حال" و "خردستيزان" زمانه قرار مي گيرد . تفكر فردوسي و ناصر خسرو به نوعي اومانيسم مي انجامد :

تو بارخداي جهان خويشي

از گوهر تو به گهر نباشد (تازيانه هاي سلوك، ص38و39)

البته سنايي نيز – همچون بسياري از اقطاب حكمت و عرفان – گرفتار تعدد شخصيت هست و تا آخر عمر گرفتار تضاد درون بوده است ؛ و - به رغم مشهورات و چنانكه پيشتر هم گفتيم - چنين نيست كه شعرهاي قلندري و صوفيانه اش محصول تحولي در زندگي او باشد و شعرهاي مدح و هجاي او ، حال دوره هاي نخستين حيات شعري او . سنايي تا آخر عمر گرفتار اين رفتار بوده است و افسانه هايي كه در باب تحول روحي او برساخته اند ، براي توجيه اين تضاد بوده است (مفلس كيمياعرضه ، ص119و120) . سنايي تا آخر عمر گرفتار سه ساحت بوده است :

قطب تاريك وجود : مدح و هجا

مدار خاكستري : وعظ و نقد اجتماعي

قطب روشن : سنايي قلندر و عاشق (زمينه اجتماعي ، ص163وبعد )

در قوت سخنوري او بايد گفت كه وقتي سنايي در آخرين سالهاي حيات خود بود ، شعرش در تمام قلمرو زبان فارسي از حلب تا كاشغر ، در مسجد و خانقاه و ميخانه گسترش داشت و هرجا كه مي رفت مي ديد شعرش قبل از وي بدان جا رفته است (تازيانه هاي سلوك، ص11) .

از چند اثر منسوب به او ، حديقه الحقيقه[3] كه گاهي الهي نامه خوانده شده ، در بين ياران مولوي حكم قرآن را داشته است . مولوي در باب سنايي به مريدان هر گونه تكريم فوق العاده اي را توصيه مي كرد ، منكران او را به شدت نقد و رد مي كرد ، در مثنوي از او به عنوان حكيم غزنوي ياد مي كرد و در حوزه ياران او[4] الهي نامه سنايي (حديقه) مثل قرآن جهت سوگند دادن مريدان به كار مي رفت (جستجو در تصوف ايران ، ص273) .

مدرس رضوي در تعليقات بر ديوان (1344ش.) شروح نوشته شده بر حديقه[5] را معرفي كرده است . مفصل ترين شرح ، شرح عبداللطيف عباسي است به نام " لطائف الحدائق" در 1041ق. "طريق علائي" از نواب محمد علاء الدين احمدخان صاحب بهادر فرمانرواي لوهاور متخلص به علائي ، شرح بخشي است از حديقه . و"مفتاح الحديقه" در معني لغات حديقه است[6] (آّب آتش فروز ، ص25) .

ديوان سنايي شامل قصايد و غزليات ، 13346 بيت است كه به اشاره دوست او احمد تيشه در مدت اقامت در غزنين به نظم در آمده .

مثنوي حديقه الحقيقه و شريعه الطريقه يا الهي نامه به نام بهرامشاه غزنوي از 524 تا 525 سروده شده . بر تحفه العراقين خاقاني و مخزن الاسرار نظامي اثرگذار بوده . محمد بن علي الرفا آن را جمع آوري و تدوين نموده.

يك اثر ديگر ، سيرالعباد الي المعاد بر وزن حديقه است ، سروده شده در سرخس ، و در مدح سيف الدين محمد قاضيِ اين شهر . بيش از 700 بيت است ؛ به تصحيح سفيد نفيسي آماده شده و داراي تمثيلاتي است از خلقت انسان و نفوس .

طريق التحقيق بر وزن حديقه است كه سنايي آن را در 528 ق. به پايان رسانده . و البته بعضا از درست نبودن انتساب آن به سنايي سخن به ميان آمده است[7] . به نوشته محققي، مثنوي عرفاني طريق التحقيق[8] كه به غلط به حكيم سنايي نسبت داده شده است و احتمال داده اند كه از شاعري به نام احمد نخجواني باشد ، اثري است متأثر از آثار فلسفه اشراقي ؛ فلسفه اي كه در قرون هفتم و هشتم در شهرهاي آذربايجان مطرح بوده است ("جايگاه آذربايجان در تاريخ فلسفه" ، ص13) .

كارنامه بلخ در بلخ سروده شده و مطايبه نامه هم خوانده مي شود ؛ به نام مسعود بن ابراهيم ؛ پيش از 508 ق. و در مدح پادشاه و بزرگان و مباحث اجتماعي .

او مثنوي هايي چون عشق نامه ، عقل نامه و تجربه العلم هم دارد كه در كنار طريق التحقيق ، كارنامه و سيرالعباد ، "سته ي سنايي" خوانده مي شوند (تاريخ ادبيات در ايران، ج2، ص561 به بعد) .

سيرالعباد الي المعاد سنايي شبيه كمدي الهي دانته دانسته شده كه دوقرني بعد از سنايي مي زيسته است . يوگني ادواردويچ برتلس نخستين كسي است كه در يك مجله ي روسي به همانندي سيرالعباد الي المعاد سنايي غزنوي با كمدي الهي دانته اشاره كرده است (نظريه تاريخ ادبيات ، ص216) . رنالد نيكلسون نويسنده شرح بر مثنوي ، با عنايت به پيشرو بودن سنايي براي دانته اثري دارد بدين مشخصات : "يك نفر ايراني پيشرو دانته" ، ترجمه ي ملخص منظومه سيرالعباد الي المعاد از حكيم سنايي غزنوي ، به شعر آزاد انگليسي با يك مقدمه ، پنج صفحه ، مجله انجمن آسيايي همايوني شعبه بمبئي ، جلد 19 ، سال 1943م. (مقدمه رومي و تفسير مثنوي، ص سي و سه) . نيز بايد افزود كه در سخن سنايي نوعي وسعت مشرب و از جمله اعتنا به آموزه هاي ادياني جز اسلام هم بوده است . در شعر او جابجا عناصري از باور اسلامي در كنار ايرانيگريِ معطوف به تعاليم زرتشت ، و تعاليم مسيحيت و يهوديت درج شده است .

اي سنايي قدح دمادم كن

روح ما را ز راح خرم كن ...

يك دم از بيخودي سه باده بخور

چار تكبير بر دو عالم كن ... (ر. ك: در اقليم روشنايي ، ص111و112)

تحريمه القلم مثنويي است از سنايي كه مجتبي مينوي تصحيح و در فرهنگ ايران زمين (ج5، صص5-15) چاپ كرده است . در كتاب مثنويهاي حكيم سنايي ، به كوشش محمدتقي مدرس رضوي (تهران 1348) نيز چاپ شده است ("زبان حال در ادبيات فارسي" ، ص32) . البته بنا به نظري ، اين اثر از سنايي نيست[9] .

مع الوصف ، شعر سنايي در مرتبه اي است كه توانسته تاريخ ادبيات فارسي را به قبل از خود و بعد از خود تقطيع كند و به سهم خود مبدأ تاريخ ايجاد نمايد . در تاريخ ادبيات فارسي وقتي مي گوييم : "شعر قبل از سنايي و شعر بعد از سنايي" خواننده اهل و آشنا ، تمايزي شگرف ميان اين دو مرحله احساس مي كند . هيچ كدام از قله هاي شعر فارسي ، حتي سعدي و حافظ و جامي و مولوي ، چنين مقطعي را در تاريخ شعر فارسي ايجاد نكرده اند ، با اين كه سرايندگان برجسته ترين آثار ادب فارسي بوده اند (تازيانه هاي سلوك، ص9) .

[1] غلامِ علي (ع) شناخته مي شود .

[2] براي آشنايي با زندگي سنايي ، علاوه بر ديوان سنايي ، حديقه الحقيقه و نيز مثنويهاي او و مكاتيب وي ، منابعي وجود دارد كه اهل تحقيق مي توانند به آنها مراجعه كنند . فهرستي از آنها در تازيانه هاي سلوك (ص59) آمده . احمد غزالي با مقام شامخي كه او را در ميان طائفه ي صوفيه است و معاصر با حكيم مي باشد در نامه اي كه به نام "تازيانه سلوك" به عين القضاه همداني نوشته در چند مورد به اشعار حكيم استشهاد جسته است (ديوان سنايي ، ص پنجاه و پنج) . احتمالاً وجه تسميه كتاب تازيانه هاي سلوك اثرشفيعي كدكني به همين تعبير مربوط است .

[3] يكي از مسائل حديقه اين است كه از همان آغاز ، ویرایش هاي گوناگوني از آن پرداخته شده است . سخن از قرائني است كه نشان مي دهد شاعر پيش از آنكه بتواند صورتي نهايي به منظومه خود بدهد درگذشت و بازساخت آنچه مقصود وي بوده امكان پذير نيست . حتي در كهن ترين نسخه جدید هاي خطي شناخته شده ، اندازه اين مثنوي بين 5000 تا 10000 بيت نوسان دارد . اين ابيات در هر يك از نسخ خطي ترتيب متفاوتي دارند . ماهيت خود منظومه نيز بر شدت اين مسائل متن شناختي مي افزايد (شعر صوفيانه فارسي، ص126) .

[4] بنا به : رساله فريدون سپهسالار ، طبع سعيد نفيسي / 178.

برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 21:25

صفحه بندی