خرید بک لینک

جلال كه در ماه شعبان 1342قمري به دنيا مي آيد ، اسم كوچكش سيدحسين است . لقب هم دارد :

جلال الدين . و پدرش ، زمان و ساعت تولد او را پشت قرآن ثبت كرده است : بسم الله الرحمن الرحيم . تولد نور چشمي آقا سيدحسين ملقب به جلال الدين حفظه الله تعالي در ليله پنجشنبه بيست و يك شهر شعبان المعظم 1342 تقريباً يك ساعت از شب گذشته مطابق با برج حمل خداوند قدمش را مبارك نمايد به حق محمد و آله الطاهرين .

جلال آل احمد(2)

و در ادامه ، چند كلمه ي ناخوانا و دعاي ختم بخيري[1] .

ارثي كه از پدر به او مي رسد ، قلدري و شجاعت است و شايد مخالفت با پيشرفت و توسعه به معنايي كه متجددين و روشنفكرها مي خواسته اند . حاج سيد احمد لاجوردي براي شمس برادر جلال تعريف مي كرده : يك روز تازه از بازار آمده بودم خانه كه رئيس كلانتري محل پريشان حال آمد درِ منزل ما و مرا كشاند بيرون كه : حاج آقا بيا كمك ! رفتم جلوي خانه ي شما . ]به شمس مي گويد .[ جماعتي جمع بودند و حاج سيد احمد آقا ]پدرتان[ خدا رحمتش كند ، هنوز مي غريد . كريم آقا بوذرجمهري (قصاب آذربايجان لقب داشت و وزير رضاشاه بود) عصا نوش جان كرده و سرافكنده بين گروهي آجان هاي حكومتي ، كناري ايستاده بود و نمي دانست چه كند . من رفتم جلوي حاج آقا و ايشان را به اصرار بردم توي بيروني و تقاضا كردم اجازه بدهند من قضيه را فيصله بدهم .

مي خواستند براي تهران خيابان هاي راستاحسيني بكشند . مثل خيابان هاي مسيحيان در فرنگ ، مي خواستند محله شيشه گرخانه و سيدناصرالدين و فيل خانه را بكوبند كه همين خيابان جليل آباد يا خيام امروزي را بسازند[2].

پدرش قائل به جدايي دين و سياست بود : دخالت در حل و فصل و عقد امور بين مردم را حق حكومت نمي شناخت . رضاپالاني ]همان پهلوي[ گفته بود حكام شرع و محضردارها پرسشنامه پر كنند و مهر و امضايشان را به مهر و انگ دولت پهلوي مؤكد كنند . چون زورش نمي رسيد كه يك تنه با نظام سياسي روز درگير ششود ، كار محضرداري را سه طلاقه گفت و از آن زمان انزوا گرفت[3] .

جلال كه داستان هايش عين تاريخ معاصر است ، در آثار داستاني خويش مذهب ستيزي را مورد نقد قرار مي دهد . او با اشاره به بستن محضر پدرش توسط حكومت ، به برخورد نامناسب پاسباني با عمويش اشاره مي كند[4] :

اعصاب پدر از دست رژيم و تعطيلي محضر خُرد است و اخم ديدن ها وكتك خوردن بچه هاي خُردسال خانواده ابتدا مي شود . به قول شمس ، فشار حكومت و خفقان حاكم ، پدر خانه نشين شده را عصبي كرد ؛ به گونه اي كه رفتارش با اهل خانه و ما كودكان ، بيشتر از خشونت و قهر تغذيه مي كرد تا از عطوفت و مهر . روزگار بر او آنقدر تنگ گرفته بود كه هيچ دل و دماغي برايش نگذاشته بود . در برابر خطاهاي جوانانه و حتي كودكانه ي ما ، متوسل به تنبيهات فوق طاقتي مي شد . اين تنبيهات غالباً فلك بود[5] .

با فضاي سنگين خانه و سخت گيري هاي پدر ، نمي شود ماند ، و در 20 سالگي جلال از خانه فرار مي كند . آن فضا و آن سختگيري ها جلال را و سپس به فاصله كمتر از شش سال تقريبا به اندازه اختلاف سني شمس را به نقطه ي انفجار و طغيان نزديك مي كند : طغيان ما جوانها كه انگيزه اش طغيان عليه مربي و حاكم خانه بود ، به صورت طغيان عليه باورهاي اخلاقي و عقيدتي خانواده بروز كرد . جلال در آستانه ي بيست سالگي از قفس خانه گريخت و من در هجده سالگي[6] .

شخصيت جلالِ متولدِ 1302ي شمسي ، دارد در تحولات گسترده ي بعد از شهريور 1320 شكل مي گيرد .

سال 1341 شمسي ، جلال در سه مقاله ديگر از تحولات دوره ي بعد از شهريور 1320سخن به ميان مي آورد . او مي خواهد بگويد اين دوره ، به اعتباري دوره ي مهمي است ؛ ترجمه از مطبوعات سرشناس خارجي در اين دوره مُد مي شود ، چرا كه نويسندگان حرفه اي كاركشته نداريم كه بتوانند اوضاع سياسي دنيا را تحليل كنند و اين تخصص تازه دارد پيدا مي شود . همدردي با ديگر ملتها و مبارزه ها ، تاريخ انقلابهاي بزرگ دنيايي ، داستان ها و ترجمه ها از زبان هاي بيگانه ، آداب و رسوم و اساطير ملل ديگر بخصوص اروپايي ها همه صفحات روزنامه ها را پركرده است و اين همه موجب شده است كه مطبوعات فارسي سر از لاك محقر خويش بدر آورده جهان بيني وسيعتري داشته باشند . بحث در باره ي كتب ها و فيلم ها و تئاترهاي تازه پا و نقاشي هم از اين روزگار مُد مي شود[7] .

آل احمد نشان مي دهد كه بيشتر مجله ها و روزنامه هاي ما "رنگين نامه" هايي بوده اند براي سرگرم كردن ، به هيجان آوردن ، و فريب دادن مردم . و اين نيز از عوارض غرب زدگي است كه در اين زمينه نيز صورت را گرفتيم و معنا را رها كرديم . مجله هاي پرزرق و برق به چاپ رسانديم ولي محتواي آنها را از شرح حال "مارلين مونرو" و "سوفيالورن" ها پر كرديم . مطبوعات ما در بيشتر موارد وظيفه ي خود را كه راهنمايي فكر مردم است به انجام نرسانده اند . در مقاله هاي اجتماعي آل احمد ، همان مسائلي مي آيد كه پيراسته تر در غربزدگي آمده . در باره ي هياهوي خط و زبان پارسي كه چند سال پيش از آن به راه افتاده بود مي گويد كه سرگرم كنندگان مردم ، هر روز براي به بيراهه كشيدن انديشه ها معركه ها برپا مي كنند ، نغشي را ميانه ي ميدان دراز كنند و چوب بزنند " نعشي كه يك بار ترياك بود، بار ديگر فلان مسلك بود ... . اكنون كه كفگير به ته ديگ خورده است ، رندان به تكاپو افتاده اند و پيران قوم را به حركت درآورده اند ، و دارند نعش تازه را دراز مي كنند و اين بار ، نعش ، خط فارسي است[8] .

گويا قرار بوده است جلال خيلي زود متوجه شود كه در نوشتن ، ترس ، تنها از داغ و درفش رژيم نيست . بايد چشمي هم نگران داشت به قضاوتهاي گروه هاي كوچك و بزرگ اجتماع و احساسات و عواطف غليان يافته يا تحريك شده شان ؛ سالهاي 21 و 22 و نشر ترجمه ي عزاداريهاي نامشروع کار . او نويسندگي را از شانزده هفده سالگي ابتدا كرد . از همان سال هاي آخر دارالفنون كه با همكلاسانش انجمن اصلاح را درست كرده بودند و روزنامه ديواري داشتند . اما چاپ كردن را از بيست سالگي تجربه كرد . سال آخر دارالفنون . 1321 . و اولين اثرش ، عزاداريهاي نامآغاز ، رساله كوچكي در نكوهش شاخ و زنجير و قفل زدن كه از عربي ترجمه كرده بود ، از حجه الاسلام آقاسيدمحسن عاملي ، البته بدون اسم مترجم ؛ چون مي ترسيد با خشم متعصبان مذهبي روبرو شود كه شده بود و هر دو هزار تا جزوه را حضرات يك جا خريده و آتش زده بودند[9] . البته ترجمه هاي آل احمد بيشتر با همكاري ديگران فراهم آمده : بيگانه كامو (با خبره زاده ) ، مائده هاي زميني ژيد (با پرويز داريوش) ، عبور از خط (با دكتر هومن) ، چهل طوطي (با سيمين دانشور) ، تشنگي و گشنگي يونسكو ( با منوچهر هزارخاني) . كتاب هايي كه جلال به تنهايي ترجمه كرده اين ها است : قمارباز داستايوسكي ، سوء تفاهم كامو ، دست هاي آلوده ژان پل سارتر ، كرگدن يونسكو ، بازگشت از شوروي ژيد . آل احمد به ترجمه كتاب هايي دست زده كه به نظر او مي توانسته اند پاسخگوي پرسش هايش باشند ، با در دوره اي از زندگاني ، گونه اي همبستگي انديشگي بين خود و نويسندگان آنها مي ديده . مثلاً ترجمه بازگشت از شوروي ژيد به دوراني بر مي گرددد كه از حزب توده انشعاب كرد ، و كرگدن يونسكو را زماني به پارسي درآورد كه با مسئله نيهيليسم درگير شده بود .

مرور زندگي جلال نشان مي دهد كه جستجو و تعليل ، بخش ذاتي و جدايي ناپذير شخصيت او شده بوده است . همواره نيز براي يافتن ، "خلاف آمد عادت" مي انديشيد ، و مي پرسيد و عمل مي كرد . نماز بي مُهر مي خواند ، چون نمي توانست چيزي را بي دليل بپذيرد . سال 1322 ، بعد از سه ماه اقامت در كنار برادر روحاني در نجف به طلبگي ، در بازگشت از سفرنجف ، قرائني را در رفتار جلال ديده بودند كه باعث نگراني هاي پدر و مادر شده بود . جلال كه با انگشتري عقيقِ دستش به سفر رفته بود ، حالا بي انگشتري باز گشته بود . و ديگر مقيد نبود مُهر (تربت امام) را هنگام سجده زير پيشاني بگذارد و گاهي دست به سينه به نماز مي ايستاد . و اينها نشانه ميل به مذهب اهل سنت بود[10] . شمس ، محيط خانه براي بچه ها از جمله خود و بردارش جلال را اين گونه به ياد مي آورد : پدرمان در تربيت سنتي ما شديداً سخت گير بود . آنهايي كه اهل اصطلاح و بخيه هستند مي دانند نماز مستحب جعفر طيار را بارها و بارها اقتدا كرده به پدر خواندن بيرون از حوصله بچه هاي شش هفت ساله است . و اينطوري ها است كه ابتدا جلال در سال 23 و سپس من در سال 27 از خانه پدر بريديم و سير و سلوك مان ابتدا شد[11] .

به موازات چنين رويكردهايي در زندگي جلال ، گرايش و بعد وصلش به حزب توده قابل تأمل است و از وسطه هاي اين وصل ، صادق هدايت ؛ شخصيت ظاهرا ضعيف و منفعل نمايي كه بر ديگران اثرگذار بود! به تصور شمس آل احمد ، آشنايي با صادق هدايت مي توانست يكي از اولين انگيزه هاي جلال شده باشد در پيوستن به حزب توده . چون هدايت با نوشين[12] و طبري[13] هم آشنا بود . و لابد واسطه آشنايي با آنان هم شده است[14] . اين سالها سالهاي جوانيِ جلال پرانرژي و فعال در عرصه هاي فرهنگي است به عنوان جواني كه در 21 سالگي از دو زبان ترجمه مي كرده . او در اوايل سال 1323 وارد حزب توده شد . علت ترقي اش در اين قبيل فعاليتها اين بود كه عربي مي دانست و ترجمه هايش در روزنامه داده‌ها چاپ مي شد . فرانسه مي دانست و ترجمه هايش در مجله سخن به چاپ مي رسيد . نويسنده جوان شناخته شده اي بود . در خطابه و سخنراني دهان گرمي داشت . نيز جسارت ، صداقت و شوري داشت كه همسالانش كمتر داشتند[15] .

جالب اين بود كه جلال در عين توده اي بودن يعني ظاهراً خداباورنبودن ، آموزش قرآن و نهج البلاغه مي داد . انجمن اصلاح كه درسال 1323 تشكيل شد و در كنار آموزه هاي ماركسيستي ، قرآن و نهج البلاغه و ادبيات فارسي هم درس مي داد ، توسط اميرحسين جهانبگلو ، جلال آل احمد ، رضا زنجاني ، علينقي وزيري و چند دوست مشترك ديگر شكل گرفت . جهانبگلو معتقد به اين نبود كه با پذيرش تفكر ماركسيستي همه ارزشهاي ديني و سنتي مي بايست فراموش شود[16] .

جلال در زمان خود زندگي مي كرد . به روز مي نوشت . مي خواست به قولي فرزند زمان خويشتن باشد . چه بسا پيوستن اش به حزب توده هم به همين دليل بود ، چون جريان سياسي و فعال و بروزِ روزگار او عمدتاً از حزب توده منشأ مي گرفت . با چنين گرايشي ، مجموعه نوشته هاي جلال ، چه مقالات و چه قصه ها ، همه حاكي از سرعت وقت شناسانه او است . و همگي حكايت دارد از آنكه جلال ، گفتني ها و نوشتني هاي زمانش را با شهامت صلا داد . و منتظر مشورت و قضاوت " آدميت" هاي "مؤمني" نماند كه كل احساس مسئوليت و تعهد و وقت شناسي شان به آن قد داده است كه پس از گذشت هشتاد سال از واقعه اي ، شهادت دهند "بلواي مشروطه" ، "جنجال" نبود و " انقلاب" بود[17] . و اين بروزبودگي ، دأب همواره ي زندگي اش بوده است ؛ 1302 تولد در تهران ، 1322 اخذ ديپلم دارالفنون ، 1323 ترجمه ي عزاداريهاي نامشروع کار ، و عضويت در حرب توده ، سال24 نشر ديد و بازديد ، 25 اخذ ليسانس در ادبيات فارسي ، و همكاري در مردم و بشر دو نشريه حزب توده ، 26 شروع کار معلمي ، نشرِ از رنجي كه مي بريم ، انشعاب از حزب توده ، و نشر ترجمه ي محمد و آخرالزمان از پل كازانووا ، 27 آشنايي با سيمين دانشور ، نشر سه تار و ترجمه ي قمار باز و بيگانه ، 29 همكاري در مجله ي شاهد با مظفر بقايي ، تأسيس حزب زحمتكشان ملت ايران با خليل ملكي و مظفر بقايي ، ازدواج با سيمين ، 31 تأسيس نيروي سوم با خليل ملكي ، 32 كناره گيري از نيروي سوم ، و دستگيري و زندان ، 36 سفر اروپا با سيمين ، 37 نشر مدير مدرسه ، 41 همكاري در انتشار كتاب ماه كيهان ، سفر به اروپا از طرف وزارت فرهنگ ، سفر به اسرائيل ، 43 سفر حج ، سفر به شوروي براي كنگره ي مردم شناسي ، 44 سفر به امريكا براي سمينار هاروارد ، 45 نشر خسي در ميقات ، 47 مشاركت در تأسيس كانون نويسندگان ، 47 ديدار با شريعتي در مشهد ، و 48 : پايان زندگي دنيايي[18] . اگر بخواهيم تنها سفرهايش را از نظر بگذرانيم ، چنين ترتيبي داشته اند : سفر به عراق 1321، سفر به فرنگ 1336، دوباره سفر به فرنگ 1341، سفر به اسرائيل 1341، سفر به حج 1343، سفر روس 1343 و امريكا 1344 [19].

او در سالهاي عمر كم خود ، همكاريهاي زيادي با مطبوعات و فضاهاي مطبوعاتي داشته است : مديريت داخليِ بشر ، مديريت داخليِ مردم ، نامه ماهانه ي شير و خورشيد سرخ ايران ، مديريت داخليِ شاهد ، مديريت مجله ي علم و زندگي ، همكاري با مجله ي نقش و نگار ، مديريت مهرگان ، ياري با مديريت تحقيقات اجتماعي ، سرپرستي كتاب ماه با كيهان ماه ، ياري با مديريت جهان نو[20] .

[1] جلال از چشم برادر ، ص 124.

[2] همان ، ص143.

[3] همان ، ص147.

[4] جلال اهل قلم ، ص 272و273.

[5] جلال از چشم برادر ، ص149.

[6] همان ، ص150 .

[7] نقد آثار جلال آل احمد ، 16و17.

[8] همان ، ص230.

[9] جلال از چشم برادر ، ص191.

[10] همان ، ص175و176.

[11] همان ، ص 254.

[12] عبدالحسين نوشين . تولد 1279 مشهد – درگذشت 1350 مسكو . کارگردان، نمایشنامه‌نویس و از جمله‌ی اولین چهره‌های تئاتر ایران بود که سبک و اصول غربی اجرای تئاتر را به نمایش‌های ایرانی وارد کرد. او را در واقع می‌توان از جمله پدران تئاتر مدرن ایران نام برد. نوشین سفرهای متعددی به کشورهای اروپایی داشت و تحصیلات خود را در رشته‌ی تئاتر و ادبیات نمایشی در کشور فرانسه ادامه داد. در همین احوال بود که به عضویت احزاب مخالف سلطنت درآمد و شروع کار به همکاری در فعالیت‌های اعتراضی و سیاسی علیه پهلوی کرد که همین فعالیت‌ها در نهایت منجر به زندانی و فراری شدن این هنرمند از کشور شدند. کتاب هنر تئاتر حاصل زمان اسارت این نویسنده در زندان قصر است. این اثر که برآیند‌ و عصاره‌ی سال‌ها تجربه‌ی موفق این هنرمند بزرگ در اجرای نمایش را جمع‌آوری کرده، سال‌هاست منبع تعلیم و الهام هنرمندان و هنرجویان فارسی‌زبان بوده است (كتابراه) .

[13] احسان طبري . ۱۹ بهمن ۱۲۹۵ تا ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸ – ایرانی .احسان طبری نویسنده، شاعر، فیلسوف و جامعه‌شناس ایرانی است که به‌عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین اعضای حزب توده و از سوی دیگر یکی از نظریه‌پردازان مکتب مارکسیسم - لنینیسم شناخته می‌شود. او که زندگی سیاسی پرفرازونشیبی داشت، از خود آثار مکتوب مختلفی را برای افراد دغدغه‌مند به‌جا گذاشت. از میان مهم‌ترین کتاب‌های طبری می‌توان به «جامعه ایران در دوران رضاشاه پهلوی» و «کژراهه» اشاره کرد (كتابراه) .

[14] همان ، ص194.

[15] جلال از چشم برادر ، ص256.

[16] ر. ك : اميرحسين جهانبگلو ، صص32-34.

[17] جلال از چشم برادر ، ص309.

[18] نامه هاي سيمين و جلال ، ج2، بخش 1، صص 9-11.

[19] ر. ك: جلال از چشم برادر ، صص392-398 .

[20] همان ، صص182-184.



سوالات متداول

چرا جلال آل احمد(2) اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

مهم‌ترین نکات درباره ترجمه چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره ترجمه در متن مقاله بررسی شده است.

آخرین اطلاعات درباره جلال چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به جلال در این گزارش ارائه شده است.

برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: شنبه 7 شهريور 1405 ساعت: 7:00

صفحه بندی