بنا به ترجمه تفسیری و آزادی که علی ملکی از آیات 109 تا 111 سوره انبیاء ( قرآن ، ترجمه علی ملکی، ص331) کرده ، خدا در کمین سرپیچی کنندگان از فرمان الهی است و در این باره به پیامبر می گوید : ای پیامبر! اگر سرپیچی کردند بگو: "برای همه شما به طور مساوی زنگ خطر را به صدا درآوردم و راستش ، نمی دانم عذابی که به شما وعده داده شده نزدیک است یا دور . البته خدا از حرف های آشکار و نقشه های پنهان تان با خبر است . نمی دانم ! شاید تأخیر عذاب برای امتحان شماست و برای غافل شدن تان در خوش گذرانی ، تا یکدفعه عذاب غافلگیرتان کند" . پیام آمیخته به انذار الهی در حالی است که از احادیث منسوب به معصوم(ع) نیز چنین دریافت می شودکه حتی "مخلصون"در خطر عظیم اند : والمخلصون علی خطر عظیم . بندگان برگزیده و خالص بر گذرگاه خطرناکی هستند . این جمله ذیل بیتِ
زانکه مخلص در خطر باشد مدام
تا زخود خالص نگردد او تمام
از مثنوی به استناد "شرح خواجه ایوب" حدیث نبوی و در اتحاف الساده المتقین (ج9، ص243) منسوب به سهل بن عبدالله تستری ذکر شده است . و در کشف الاسرار با عبارت "بزرگان سلف گفتند" آمده است . تمام حدیث یا عبارت چنین است : الناس کلهم موتی الا العالمون ، و العالمون کلهم هلکی الا العاملون ، و العاملون کلهم غرقی الا المخلصون ، و المخلصون علی خطر عظیم (میبدی ، گزیده تفسیرکشف الاسرار ، 1364، ص165و189) . و البته این نقطه تأمل بزرگی است که گویا : هر که در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش می دهند ؛ و به قول دیگری : آنچه نصیب است نه کم می دهند / گر نستانی به ستم می دهند ؛ و قس علی هذا ؛ چنان که حتی در برابر محمد (ع) سرآمد مقربان ، بلانوشی و مصیبت کشی پیش نهاده اند : آن مهتر عالم زان پس که قدم در این میدان نهاد ، یک ساعت او را بی غم و اندوه نداشتند . اگر یک ساعت مربع نشست ، خطاب آمد که بنده وار نشین. یک بار انگشتری در انگشت بگردانید تازیانه عتاب فروگذاشتند که : "افحسبتم انما خلقناکم عبثاً" ؟ یک بار قدم به بستاخی بر زمین نهاد ، گفتند او را : "ولاتمش فی الارض مرحاً" . چون کار به غایت رسید و از هر گوشه بلا به وی روی نهاد ، نَفَسی برآورد و گفت : "ما اوذی نبی قطّ بمثل ما اوذیتُ" . خطاب آمد از حضرت عزت که ای مهتر! کسی که شاهد دل و جان وی ما باشیم از بار بلا بنالد ]؟![. هر چه در خزائن غیب زهرِ اندوه بود همه را یک قدح گردانیدند و بر دست وی نهادند و زآنجا که سرّ است پرده برداشتند که ای مهتر این زهرها بر مشاهده جمال ما نوش کن . واصبر لحکم ربک فانک باعیننا (میبدی ، کشف الاسرار ، 1376، ج1، ص178و179) .
و این منشور ذواضلاع و متحیرکننده در فهم دین در حالی فرادید بندگان است که بنا به دریافت چهره های دین پژوهی چون عبدالکریم سروش ، یک دین داریم و یک و بلکه هزاران فهم دین . به نظر مهرزاد بروجردی (روشنفکران ایرانی و غرب ، 1384، ص258) پرده برداشتن از تفاوتی ظریف ، سهم مهم عبدالکریم سروش در بحث های فکری در ایران پس از انقلاب است . به عقیده او ، در حالی که خودِ شریعت الهی است ، فهم آن چنین نیست ؛ در حالی که شریعت یک سنت است ، شناخت آن همواره امروزین می شود ؛ در حالی که شریعت ، متعالی است ، معرفت دینی ، زمینی و بشری است ؛ و سرانجام آنکه ایمان با معرفت دینی تفاوت دارد . سروش نوشت : "من استعداد مهم خود را همین نکته معرفت شناسانه می دانم که دین و فهم دین دو امرند".
چنین مناقشه هایی بر سر فهم دین یا معرفت دین و در تاثیر دین بر سستی یا صلابت نهادهای مرتبط با دین یا مدعی ارتباط با دین ، مختص به ایران و غیر ایران یا دیروز و امروز هم نیست. بلکه به صورت های مختلفی بروز و ظهور داشته است . در تاریخ انگلستان از مواردی از جنگ فلاسفه با اصحاب کلیسا و دین سخن می رود . به نوشته سیدعبداللطیف موسوی شوشتری - از سفرنامه نویسان دوره قاجار و از نخستین ایرانیانی که در باره جامعه و شیوه کشورداری در غرب نوشته اند - در تحفه العالم : سلاطین دیگر ]در مغرب زمین[ به ملاحظه این احوال که به انگلستان و پادشاهِ ]ضدِ پاپِ[ ایشان آسیبی نرسید بلکه قوی تر گردید و پاپ را نیز از غیب مدد نمی رسد ، در اعتقادات آنان فتور افتاد و از اعانت و امداد او ]یعنی پاپ[ قصور نمودند (طباطبایی ، دیباچه... ، 1381، ص 246).
در این بین عواملی وجود دارد که می تواند باعث افزایش فاصله یا میزان تفاوت احتمالی بین دین و فهم دینی شود. یکی از این عوامل داد و ستد فکری ای است که در طول تاریخ بین مبلغان یا پیروان ادیان و آیین های مختلف دینی با هم رخ داده است و به موازات این داد و ستدها اختلاط و احتمالا التقاطی که واقع شده است . ناصر تکمیل همایون در این زمینه تأملی کرده است و اجمالا به این موارد اشاره کرده است :
فناء فی الله در اسلام ؛ نیروانا در آیین بودایی
شباهت های دینکرت زرتشتی با آداب اسلامی
دسته گردانی و عزاداری شیعه و ریشه های مشابه آن در آیین زرتشتی
سوگواری برای سیاوش ؛ سوگواری برای امام حسین(ع)
علامت صلیب مسیحی در آیین های اسلامی به اسم عَلَم
(ر.ک: یثربی – تکمیل همایون ، "نقش ادیان در گفتگوی تمدن ها-1" ، نشستهایی در گفتگوی تمدن ها ، 1382، ص94و95) .
شاید بتوان گفت درآمیختگی دین و دریافت های دینی و اخلاق با فرهنگ ، چیزی است از قبیل درآمیختگی عقیده با شخصیت . از نظر علی شریعتی (م.آ.27: 140-146و245) جذب یا تعامل میان دیانت و فرهنگ از چنان عمق ، شدت و گستره ای برخوردار است که در مواردی امکان جداسازی آنها از هم وجود ندارد . بلکه بالاتر از این ، دیانت و فرهنگ یا عقیده و شخصیت فرهنگی اقوام در مواردی "چنان با یکدیگر عجین می شوند که جداسازی شان کاری است نه تنها غیرممکن ، بلکه غیرمتصور". از نظر وی مصداق این نظر هویت های هندی ها و ایرانی هاست . "امروزه در هیچ مخیله ای نمی گنجد که بتوان فرهنگ هندی را از مذهب هندو جدا کرد یا فرهنگ ایران باستان را از مذهب زرتشت "؛ کما اینکه بعد از ورود اسلام به ایران "فرهنگ ایرانی را بدون اسلام جستن ، به همان اندازه محال است و غیر قابل تصور که فرهنگ اسلامی را بدون ایران دیدن" (کچویان ، حسین ، تطورات گفتمان های هویتی ایران ، 1384، ص129) . هم ، نباید از نظر دور داشت که التقاط ها و تطورات در فهم دین گاهی در یک هندسه فردی رخ می داده و گاهی در پیوند اجتماعی میان منظومه های فردی مختلف و النهایه جریان های فراگیر فکری . ناصر تکمیل همایون در این بین به نکته دقیقی اشاره می کند : گاهی اصلا پنهان باوری وجود داشته و ]پیروان ادیان[ نمی خواسته اند که دیگران از اعتقادات شان باخبر شوند . به قول فرنگی ها ، پارتی کولاریزم ( particularism ) بودند . دین متعلق به یک قوم بوده و قوم دیگری نمی توانسته به آن بگرود ؛ مثلا در یهودیتِ تورات امروز (نه در یهودیتی که قرآن تعریف می کند) اگر شما از بنی اسرائیل باشید می توانید به دین یهود بگروید . یعنی هر کس در قوم بنی اسرائیل متولد شود یهودی است . اما اگر از این قوم نباشد و بخواهد یهودی بشود مشکل است . در طول تاریخ هم نمی بینیم که یهودی ها تبلیغ کنند و دیگران را به دین و آیین خود بخوانند . وگاهی ، پیروان ادیان یونیورسال یا جهانی و جهانگیر مثل اسلام ، مسیحیت ، زرتشتی و بودایی تشکل ها برای دعوت پیروان تازه از اقوام گوناگون به دین خود برپا می داشته اند (ر.ک: یثربی – تکمیل همایون ، "نقش ادیان در گفتگوی تمدنها-1" ، 1382، ص87و88) . و شاید وجه غالب هم همین باشد که دین و از جمله اسلام فردی و قومی نیست و جهانی است و از گفت و گو و ایجاد فهم مشترک بین پیروان ادیان استقبال می کند : اگر دین اسلام طرفدار گفت و گو نبود ، در همان عربستان باقی می ماند . اما اسلام دینی جهانی است و رسول خدا (ص) پیامبر همه جهانیان . بدین سبب در هیچ یک از آیات قرآن ، شما تعبیری چون "ایهاالعرب" نمی یابید . همه تعبیرات فراگیرند ؛ مانندِ : "یا ایهاالذین آمنوا" . این تعبیرات حاکی از آن است که دین ، دین قومی و گروهی و جزئی نیست . دین بسته ای نیست که ایزوله باشد . بلکه جهانی است و می تواند مبتنی بر تفکر ، موعظه حسنه ، دانش و اندیشه ، ونه زور ، و جهان گستر باشد (یثربی – تکمیل همایون ، "نقش ادیان در گفتگوی تمدنها-2" ، نشستهایی در گفتگوی تمدنها ، 1382، ص98) .
در برخورد با آیات ، احادیث و اخبار دینی که ظاهرا با یکدیگر مختلف و مخالف به نظر می رسند ، درس خواندگان حوزوی معتقدند که تنها متخصصین علوم دینی حق اظهار نظر دارند ، حال آنکه هر موضوع مطرح در اعتقادات یا آیین ها یا رفتارهای دینی وجوه گوناگونی دارد که با تخصص های گوناگون بیرون از حوزه نسبت پیدا می کند و در این بین عبور می کنیم از این منزل که تعریف علوم دینی چیست ؟ و "چرا" ؟ یعنی اگر کسی بگوید علوم دینی یعنی صرفا فقه و اصول فقه ، همین "چرا"یی قابل طرح است و اگر کسی علوم دینی را صرفا شامل تاریخ یا ادبیات دینی / اسلامی هم بداند همین "چرا"یی قابل طرح است ، چرا که دین اگر برای بشر نازل شده و بشر در عرصه مادی و معنوی حیات با زمینه های گوناگون پیوند دارد تخصص های گوناگون در تعریف علوم دینی مدخلیت پیدا می کنند . از این هم می گذریم که علما و طلاب حوزه به رغم اظهار اعتقاد به ضرورت ابراز نظر در هر مقوله تخصصی از ناحیه متخصصین همان حوزه ، به عنوان یک واقعیت فراگیر در هر زمینه ای از دین و فرهنگ گرفته تا سیاست و اقتصاد و روان شناسی و جامعه شناسی و حتی پزشکی و کشاورزی و بانکداری و تعلیم و تربیت چنان آزادانه نظر می دهند که گویی این زمینه ها به هیچ تخصصی نیازی ندارند و این واقعیت آنجا دوچندان منشأ نگرانی است که روحانیان نظردهنده و داعیه دار صلاحیت و تخصص ، با بسامدی بسیار در پست های اجرایی نیازمند تخصص ، ردای خدمت و مسئولیت اجرایی نیز به تن کرده اند و تصمیم می گیرند . مسئله دیگر این است که اگر عوامل مختلف در بروز التقاط و احیانا اشتباه در باورهای دینی مدخلیت دارد ، حضور کسانی به عنوان صاحبان صلاحیت تبیین یا تبلیغ دین خود مولد کانون های چند صدهزار نفره بروز التقاط و اشتباه است . با این وصف ، چه کسی می تواند مطلقا خود را مقام تشخیص بداند در – مثلا - ماجرایی که بر حضرت موسی (ع) گذشته و گویی در محضر الهی کشتگان عقوبت الهی هم ممکن است "شهید" به حساب آیند . در ماجرای کشته شدن قوم موسی به عقوبت گوساله پرستی بر اثر منازعه بین پیروان ، از خدا به موسی که دلتنگ شده بود ، ندا آمد که همه آنها – چه قاتل و چه مقتول - را به بهشت خواهم برد (ر.ک: میبدی ، کشف الاسرار ، ج1، ص 190).
اهل حوزه خیلی از درس خواندگان علوم انسانی در دانشگاه را به تصریح و تلویح سکولار و اجمالا فاصله گرفته از نگاه و نگرش تخصصی یا معتقدانه دینی می خوانند . این در حالی است که بعضی از محققان علوم انسانی و متخصصان تتبعات فکری و فلسفی معتقدند اسلام ، خود مساوی سکولاریزم و ذاتا نوزاینده و رنسانس کننده است. به نظر سیدجواد طباطبایی (دیباچه ... ، 1381، ص 324و 328) اسلام سکولاریزم ندارد ، چون عرفی بودن در ذاتش بوده ؛ اسلام نوزایی و رنسانس ندارد چون قرون وسطایی برای حاکمیت مسجد اسلامی (مثل کلیسای مسیحی) وجود نداشته که رنسانس بخواهد .
ممکن است در این بحث شبهه بشود که چطور ممکن است هر زمینه ای نیاز به متخصص داشته باشد الّا دین و فهم دین . پاسخ این است که تبیین دین هم نیازمند تخصص است اما نه لزوما با هندسه ای که سیاست گذاران حوزه علمیه ترسیم می کند. نباید فراموش کرد که عالم جامعه شناس مبرا از چنین داعیه ای است که ما می خواهیم مردم را از منظر جامعه شناسی فرهیخته و پرورده بار بیاوریم و آنها را روانه مدینه فاضله کنیم. عالم جامعه شناس در کرسی های معینی آماده پاسخگویی به سوال های مطرح شده از ناحیه مدیران و مسئولان و مردم است. اما عالم حوزوی داعیه دار اصلاح امور مردم از نمک سفره تا سنگ مزار به منظور بهشتی و سعادتمند کردن آحاد جامعه است و به دنبال ایجاد مسیرهایی است که افراد و اقشار ، تنها در آنها حرکت کنند و در هر مرتبه و منزلی به طلب مشورت بشتابند. این در حالی است که مرتبا هم با این سوال مواجهیم که چرا مردم و جوانها دین گریز شده اند ؟ پاسخ این است که به جای سخت قلمداد نمودن دین و متدین بودن ، باید چنان که پیشتر امر دین در صورت ساده اصول دین – بدون الزام تقلید – و فروع دین – با الزام تقلید – ساده سازی شده ، بر مردم آسان گرفت تا در هر مسئله کوچک و بزرگی به تشویش نیفتند که هنوز بر صراط دین اند یا ممکن است از صراط دین دور افتاده باشند و آب از سرشان گذشته باشد و متجری بشوند . کسانی که تردید دارند در سخت نشان داده شدن زندگی دینی کافی است یک برنامه بیان احکام در مورد تعیین خمس سال و نحوه پاک کردن مال را در رسانه ها ببینند یا بخوانند تا متوجه بشوند که سردرآوردن از توضیحات پیچ در پیچ شرعی کار آنها نیست و باید همواره بر در خانه عالمی بنشینند و "مسئله" خود را بازگویی کنند و راهنمایی بخواهند . این را هم باید در نظر داشت که وقتی متدین بودن به چنین آداب پیچ در پیچی باز بسته شد ، عملا جامعه به سالوس و ریا سوق داده می شود و بازار ریب و ریا رواج پیدا می کند . رستم التواریخ نوشته رستم الحکما محمد هاشم آصف از بسیاردانان اوایل قاجار با زبان و بیان ویژه خود که نشان از تحولی در تاریخ نویسی سنتی را نیز به همراه دارد ، می نویسد که در واپسین سال های فرمانروایی شاه سلطان حسین ، "امور زاهدی بالا گرفت و امور عقلیه و کارهای موافق حکمت و تدبیر در امور نیست و نابود گردید " (طباطبایی ، همان ، ص413).
روشن است که اگر به جای ظاهرسازی و خودخوب نمایی بتوان در کشور روحیه کار و تلاش مجدّانه ، متخصصانه و مستمر حاکم نمود می توان به تبعِ آن به گسترش امر شرافت و تعالی در جامعه و در جهان به نفع ملت امیدوار بود ، چرا که کار شرافت می آورد و بیکاری ، پستی و فرومایگی. در باب زندگی ابوالفضل عالی نسب که از فعالان اقتصادی و صنعتی دوره معاصر ایران بود ، علی رضاقلی (اگر نورث ایرانی بود ، 1400، ص175) می گوید : آن قدر اهل تلاش و کار بود که "دائم کار کردن" جزء معیارهای زندگی شخصی اش و در نظر او معیار ارزیابی سطح اقتصاد ملی کشورها بود . گویا تجسم سخن ولتر بود که می گفت به مردمان کار بیاموزید تا شریف شوند و فرانسویان را در ورزیدن کالای کار توانگر کنید.
از اهل تخصص دین یا دین پژوهی ، از روحانیت ، در صورت داشتن درد دین و داعیه تخصص انتظار می رود به جای توسعه داعیه دانایی در حوزه های متنوع تخصصی و در اختیار گرفتن پست های اجرایی مربوطه ، همچون اسلاف خود در کسوت روحانیت ، همواره خود را آماده پاسخگویی به پرسش های چالش برانگیز اعتقادی نگه دارد که اگر شبهه زدایی در همین حوزه را تمشیت نماید خدمت بزرگی به گسترش آگاهی دینی در جامعه نموده است. در نتیجه چنین اهتمامی بود که آیت الله روح الله موسوی خمینی (رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، 1357ش.) ، سال 1323ش. نخستین اثر مهم خود را تحت عنوان "کشف الاسرار" انتشار داد. این کتاب 428صفحه ای ردیه ای بر عقاید علی اکبر حکمی زاده و میرزا رضاقلی شریعت سنگلجی بود . حکمی زاده که صف روحانیت را ترک گفته و پیرو احمد کسروی شده بود ، قبلا جزوه ای 38 صفحه ای به نام اسرار هزارساله منتشر ساخته و پرسشهایی چالش برانگیز را در برابر روحانیان نهاده بود . آیت الله خمینی و حکمی زاده تبادل آراء مفصلی داشته اند که می توان برای اطلاع از آنها و تلاش جدیِ صورت گرفته برای پاسخ به شبهات مراجعه کرد به : حاج بوشهری ، محمد تقی، 1368، "از کشف اسرار تا اسرار هزارساله" ، چشم انداز، شماره16(تابستان) ، صص14-26؛ نیز : حکمی زاده ، علی اکبر ، 1369، "گزیده هایی از اسرار هزارساله" ، چشم انداز ، شماره 18(زمستان) ، صص65-79 (بروجردی ، روشنفکران ایرانی و غرب ، صص138-141) .
عالم برای کشف و نشر علم نافع پدید آمده است و انتظار می رود مسئولانه در مسیر رفع شبهات ، عملِ روشنگری کند و دلخوش نباشد به منصبی که ممکن است روزی بدهند و روزی پس بگیرند. و در مورد عالمِ بی عمل گفته اند : لبهایش به قیچی آتش بریده می شود . از نبی مکرم اسلام (ص) نقل شده است : مَرَرتُ لیله اُسرِیَ بی علی قوم تقرض شفاهم بمقاریض من نار . فقلت من هولاء یا جبرئیل؟ قال هولاء الخطباء من امتک ؛ یامرون الناس بالبر و ینسون انفسهم (میبدی ، کشف الاسرار ، 1376، ج1، ص171) . با این اوصاف ، به نظر ابراهیم فیاض که خود از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه های دینی محسوب می شود در حال حاضر نوعی رخوت و رکود در حوزه های علمیه خاصه در سطوح عالی آن عارض گردیده است . او - در حالی که به سرعت ، مسائل زندگی و زمانه در حال تغییر است و پرداختن به مفاهیم نوظهور ضرورت دارد - صراحتا از پویا نبودن فقه شیعه سخن می گوید : تا نظام های مفهومی کلام ما تغییر نکند ، هرگز فقه تغییر نخواهد کرد . لذا تحجر کنونی فقه شیعه ، ریشه در عدم تطابق کلام شیعه با مقتضیات ساختار دانشی و ساختار جهان عینی کنونی جهان دارد . باید توجه داشت که نظام معنایی کلام منجر به نظام معرفتی فقه می شود ( فیاض ، مردم شناسی تحول در علوم انسانی ، 1395، ص58) . به نظر او با این روند ، باید گفت به علت رعایت نشدن توازن در پرداختن به مباحث ، دیگر در حوزه ها فقیه پرورش پیدا نمی کند : ما در فقه به جای توجه به کلام ، به شدت عقل گرا شده ایم . فقه ما دچار یک تحجر روشی و حتی تحجر محتوایی شده است . شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت اسلامی می گوید : ما بعد از شیخ انصاری ، فقیه نداریم . البته ما مجتهد مقلد داریم که یک حاشیه به دیگر حاشیه ها اضافه کرده باشد . اما دیگر حرف جدید تولید نکرده ایم (فیاض ، همان ، ص62) .
البته امر یا شرط تخصص گاه تا آن پایه مهم قلمداد می شود که گویی به افراد ظاهرا متخصص هم نمی توان با اطمینان کار سپرد . مثلا از این منظر ، عمل جنگ ، ورای خصلت های فردیِ دلاوری و پرخاشگری است . از ژرژ کلمانسو نخست وزیر فرانسه در جنگ جهانی اول ، نقل شده است که : "کار جنگ خطیرتر از آن است که به ژنرال ها سپرده شود". حرف کلمانسو را باید این گونه تعبیر کرد که علاوه بر شلیک توپ ، هزار نکته باید پیش از آن و بعد از آن فراهم باشد تا کار جنگ نتیجه مطلوب بدهد (قائد ، محمد ، ظلم ، جهل و برزخیان زمین ، 1391، ص118) .
خوب است این نکته نیز در نظر باشد که دین و شرع ملازمه ای با عقل دارد که به ملاحظات اعلام نشده ای مورد غفلت قرار می گیرد. واقعیت هم این است که وقتی معیارهای سر راست دینی مغفول واقع می شوند ، میدان برای حضور و قدرت یابی سلیقه های تنگ نظرانه ، کوته بینانه و شاید سودجویانه هموار می شود. "اشتقاق حیا از حیوه است ، و حیا اول منزل عقل است . نه بینی که کودک را اول که امارت عقل وی پدید آید حیا بود . پس اول منزلِ عقل حیاست و آخر منزلِ عقل ایمان و مصطفی(ع) گفت : "لاایمان لمن لاحیاء له". یعنی که چون به اول منزل نرسد آخر منزل وی در حق وی محال بود (میبدی ، کشف الاسرار ، 1376، ج1، ص119) . اما وقتی با تکیه بر منصب های فرمایشیِ افتاء ، حیا سرکوب می شود ، زشت ترین رفتار از منسوبینِ نصب فرمایان سر می زند : تجاوز به سفیر عثمانی و همراهانش در دوره شاه سلطان حسین صفوی (ف . 18/6/1106ش.) . به نوشته رستم الحکما ، سفیری به نام عمرآقا نامه نصیحت گونه سلطان عثمانی را به ایران آورد . اما در بازگشت ، "به اشارت مقربین درگاه جهان پناه ، سرهنگان خونخوار و رندان و بهادران اژدهاکردار" بر سفیر و همراهان او تاخته و به آنان تجاوز کردند (طباطبایی ، همان ، ص 431) . همین رفتار وهن آمیز یک بار در هیئت قتل یک مامور سیاسی یعنی گریبایدوف (ف. 22/11/1207ش.) در دوره قاجار اتفاق افتاده است . و البته قتل او خونخواهی نشد چون او زمانی مخالف سلطنت تزار روسیه بوده است : هیئتی ایرانی بعد از کشته شدن گریبایدوف در پامنار برای پیشگیری از یک جنگ دیگر با شتاب به مسکو رفت و توانست از تزار قول بگیرد که درصدد تلافی برنخواهد آمد. تزار نیکلای اول که همداستانی گریبایدوف با طغیان افسران اصلاح طلب در مخالفت با به سلطنت رسیدن تزار در سال 1825 را از یاد نبرده بود و به تازگی سرزمین های وسیعی را از ایران گرفته بود ، پرونده قتل وزیر مختار را مختومه اعلام کرد (قائد ، محمد ، ظلم ، جهل و برزخیان زمین ، طرح نو ، 1391، ص 88) .
غرض از تاکید بر تخصص و کارشناسی آن است که بدین طریق امید بیشتری می توان داشت به آنکه کارها رو به صلاح بگذارد و امور سامان پیدا کند. در تاریخ ما کارشناسان دلسوز و دانا و آگاه و صادق ، سرمایه بوده اند . وقتی از دانش و بینش درست عباس میرزا (ف. 3/8/1212ش.) می گوییم ، نباید سهم کارشناسی چون قائم مقام فراهانی به عنوان سرپرست و مشاور او را نادیده گرفت . در واقع او بوده که عباس میرزا را هدایت می کرده است و شاید بدون او عباس میرزا در تاریخ عصر جدید ایران نمی توانست شهرت و مقامی را که دارد به دست بیاورد (مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب، 1379، ص94) . روحانیت به اعتبار نقش در دیانت فردی و در برهه هایی نقش در دیانت جمعی ایرانی و ایرانیان لازم است که به دنبال روشنگری و هدایت باشد . اما اشتباه می کند اگر بپندارد بدون پیوندی وثیق و جدی و متوازن با اقشار روشنفکر خاصه محققان و عالمان دانشگاه می تواند به همه لوازم پیوند موثر با افکار عمومی دست پیدا کند. از این منظر بود که روشنفکرانی چون جلال آل احمد از ایده و ضرورت ائتلاف روحانیت با روشنفکران سخن می گفتند . بروجردی (روشنفکران ایرانی و غرب ، 1384، ص157) جایی در گزارش تاریخ فعالیت کانون نشر حقایق اسلامی مشهد می گوید : کانون ، تماس خود را با روشنفکرانی که بیشتر گرایش غیر مذهبی داشتند ادامه داد. میرزازاده که از پشتیبانان درازمدت کانون بود ، جلسه ای را در دی ماه 1347ش. در یکی از گروه های بحث کانون به یاد می آوَرَد که در آن جلال آل احمد نظر خود را در مورد لزوم اتحاد روحانیان – روشنفکران طرح کرد. همه شرکت کنندگان در جلسه از جمله محمدتقی و علی شریعتی و سید علی خامنه ای نظر آل احمد را تایید کردند (میرزازاده ، خاطرات ، 1363ش.) . تاکید علمای دینی که لباس روحانیت داشته اند یا عالمانی که درس دین خوانده بوده اند ، بر نقش روشنفکری در سامان یافتن وضعیت فکری ایرانیان و برخورد تایید آمیز با آن در حالی است که روشنفکران اولیه ایران نخستین نمایندگان اندیشه های نوین به ویژه لیبرالیسم ، سکولاریزم و تجدد بودند . میرزاملکم خان (ف.1908م.) ، میرزافتحعلی آخوندزاده ، میرزاحسین خان سپهسالار ، میرزاصالح شیرازی ، میرزایوسف مستشارالدوله ، شیخ احمد روحی و میرزاآقاخان کرمانی را باید از پیشروان جنبش روشنفکری ایران به شمار آورد . از خواست های عمده این روشنفکران ، تجدید هویت و سنت های ملی ایرانی ، منع دخالت روحانیون در سیاست ، وضع نظام قانون اساسی جدید به شیوه اروپا ، تاسیس نهادهای سیاسی جدید بر اساس حاکمیت ملی و ایجاد مبانی دولت ملی مدرن بود (بشیریه ، جامعه شناسی سیاسی ، 1385، ص257) .
واقعیت انکارناپذیر هم این بود که روشنفکران با توجه به اضلاع کثیر فرهنگ ، در تحلیل ها و رویکردهای خود نگاه جامع تری به مسائل می کردند. مع الوصف ، روحانیت حتی در دوره های اخیر هم به مقوله ای مثل "زبان" بماهو زبان یا از منظر نسبت آن با فکر و فرهنگ توجهی نشان نمی دهد. فخرالدین شادمان (ف.1346ش.) زبان را مساوی با فرهنگ می دانست . زبان برای شادمان چون هِردِر - از اولین صاحب نظران ملی گرایی - معادل فرهنگ است ؛ زبان از این نظر که قرین و همزاد جدایی ناپذیر تفکر یا حامل و مظهر آن یا "گنجینه معلومات و افکار" است ، عنصر تعیین کننده هویت است . روشن است که از نظر شادمان ، هویت یک ملت نه تفکر و اندیشه بلکه کل معلومات یا ذخیره ای عملی است که در درون زبان موجود آن صورت بندی یا ذخیره شده است (کچویان ، تطورات ، 1384، ص141) . همین نگاه متفاوت حوزه روشنفکری در زمینه های دیگر هم به چشم می خورد . مثلا ، آنان تفطن دارند به این مقوله که دانستن زبان بیگانه راهی به شناخت بیواسطه است . دکتر حسین بشیریه می گوید : تلاش مارکس در فراگیری زبان فارسی و تلاش انگلس در یادگیری زبان های عربی و چینی مبین این واقعیت است که آنان معتقد بودند برای درک تحولات شرق می بایستی خودِ آن جوامع را مورد مطالعه قرار دهند (زیباکلام ، صادق ، ما چگونه ما شدیم ، 1395، ص 374و375) .
ادب صنعتی...ما را در سایت ادب صنعتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35