
"آقاي شهيد" همينجوري هم خيلي بزرگ و وسيع و عميق و متعالي است . "آقا" بودن و "شهيد" بودن چيز كمي نيست . من چون دستي هم در قلم دارم با اطلاع مي گويم فقط براي مدخلي مثل "آقا" جلدهاي بسياري مي توان مطلب ناب نوشت . ما به هر كسي نمي گوييم "خيلي آقايي!" ولي وقتي به كسي مي گوييم مي دانيم به زعم خودمان چه قدر عشق و ارادت و حس خوب مان را داريم به او پيشكش مي كنيم . يا براي "شهيد" كه شاهد همه خوبيهاي قابل تصور عالم است و به حقانيت حقيقت با جسم و جانش شهادت مي دهد دائره المعارف ها مي توان نوشت . اما امروز كه با آخرين يار نزديك آن يگانه ي دوران " امام خميني" وداع مي كنيم ، مي دانيم بعد از رفتن چهره هاي بزرگي چون بهشتي و هاشمي كه وقتي مي ر فتند دلمان خوش بود كه "آقاي خامنه اي" هست تا حواسش به همه چيز و همه كس باشد . بايد به مشيت تن داد و بايد به خداي آقاي خامنه اي دل گرم كرد ، چون آقاي خامنه اي ازاينجا به بعد شده است آقاي شهيد .
حالا "آقاي شهيد" بايد بار همه آن مفاهيم و خاطرات عطرآگين را بكشد . آقاي خامنه اي با غلامرضا قدسي كه از او 14 سالي بزرگتر بود مي رفت انجمن شعر تا دستش روز به روز پرتر باشد از كلمه ، كه مي دانست معجزه خداست . حتي مي رفت انجمن تك خوانان ، جايي كه بعضي شان قاري هاي قرآن بودند و مي خواستند صوت خوش خودشان را بشناسند و زيبايي خلق كنند . براي مبارزه زندان كه مي افتاد و ريشش را خشك مي تراشيدند و آينه مي گرفتند جلوي صورتش كه هميشه محاسن دار بود تا حالش را بگيرند حال شان را مي گرفت كه " بد هم نشد ، بعد از سالها چانه ام را ديدم" . به آقاي حسن روحاني گفته بوده "سه تا ماه رمضان را زندان بوده ام" . فرستادندش تبعيد ، و همانجا را كرد ميدان مبارزه و شد آقاي كپرنشين ها . بعد شد آقاي خيابانهاي مشهد . 24 ساعتش با 24 ساعت بقيه فرق داشت . انگار برايش پارتي بازي كرده بودند . مي رسيد كنار كتابهاي خدا و پيغمبر ، كتابهاي آدم هاي جور واجور را هم بخواند . يكيش خود من كه بعد از انتشار "پايان پادشاهي" فهميدم كتاب مرا هم خوانده است و سلام و تشكر فرستاده است . اسلحه شخصي داشت در سالهاي جنگ و با همان مي رفت جبهه . نماينده امام بود در شوراي عالي دفاع . امام جمعه تهران شد ، و رهبر شد ، 36 سال و شايد به قدر 136 سال ، و و و ... كه قلم قاصر است از گفتن اش . او شاگرد امام بود . در اين سالها بودند نادان هايي كه سعي كردند بعد از رفتن بهشتي - يكي از سه يار دبستاني مكتب امام - القاي اختلاف بين او و هاشمي كنند . اما او ايستاد و از حرمت هاشمي دفاع كرد .
حالا آقاي شهيد ما با نوه اش ، دخترش ، دامادش و عروسش كه همسر رهبر تازه ي ايران مقاوم است رفته پيش خدا و از آن بالا دارد ما را نگاه مي كند و مي گويد : مردم ! پيمودن راه حق - ولو قيمتش حد و اندازه ندارد - سختي ها دارد . يكيش اينكه نمي توانستم همه چيزها را با شما بگويم چون نامحرم ها هم مي شنيدند . حالا هم كه ما رفته ايم خودتان چشم بصيرت باز كنيد به روي حقيقت ، و حق را معيار قرار بدهيد و حق را به آدمها نسنجيد ؛ آدم ها را با حق بسنجيد . خدا نگهدار "آقاي شهيد" ! ما را هم دعا كن!
برچسب:
نویسنده: نرگس مرادی