خرید بک لینک

ادب صنعتی

هروله بين انديشه ، ادب ، تاريخ ،  رسانه و ديگر چيزها

ذهن و زبان سنايي

ذهن و زبان سنايي

سنايي در بين همه شاعران زبان و ادب فارسي از معدود چهره هايي شناخته مي شود كه حق قصيده سرايي را ادا كرده اند . با اينكه در طول چهارده قرن ، هميشه شاعران قصيده گفته اند و در بعضي ادوار ، هنر غالب قصيده سرايي بوده است ، مي توان گفت هفتاد درصد قصايد برجسته زبان فارسي را مي توان در ديوان هاي اين شاعران جستجو كرد : فرخي ، منوچهري ، ناصر خسرو ، مسعود سعد ، سنايي ، انوري ، خاقاني و ملك الشعراء بهار (زمينه اجتماعي شعر فارسي، ص173و174) . بعلاوه ، سنايي در قصيده نوآوري محتوايي كرده است . او در عصر خويش حال و هواي تازه اي را وارد ساختار سنتي قصيده كرده است . قصيده پارسي قبل از سنايي به لحاظ بسياري از مسائلِ ساخت و صورت به اوج كمال خود رسيده بود و شايد بتوان گفت (و تاريخ ادوار بعد نيز آن را تأييد مي كند) هيچ عنصر تازه اي به لحاظ ساخت و صورت ديگر وارد آن نمي توانست بشود . اما وارد كردن يك حال و هواي تازه ، به درون اين نظام كاري بود كه بر دست سنايي با توفيق كامل انجام شد و تجربه زهد و مثل و بخش عظيمي از انديشه هاي عرفاني را او توانست داخل اين ساختار ورزيده و پرشكوه كند (همان ، ص160) . از منظري كلي تر ، بايد گفت سنايي به گردن سه قالب قصيده ، غزل و مثنوي حق دارد (ر. ك: همان ، ص174) . تأمل در بعضي از موارد هنرنمايي سنايي مؤيد اين مدعاست .

آه و آينه

قصه يوسف مصري همه در چاه كنيد

تُرك خندان لب من آمد ، هين راه كنيد ...

آفت آينه آه است شما از سر عجز

پيش آن روي چو آيينه ، چرا آه كنيد؟ (در اقليم روشنايي ، ص62)

نيز :

روز بر عاشقان سياه كند

مست چون قصد خوابگاه كند ...

اين همه مي كند وليك از بيم

آه را زهره ني كه آه كند

از پي آنكه رويش آينه است

آه ، آيينه را تباه كند (همان ، ص53)

" از پي" در معني " از براي" / براي

عشق در ظاهر حرام است از پي نامحرمان

زانكه هر بيگانه اي شايسته ي اين نام نيست ( همان ، ص29و185)

"انديكه" در معني خدا را شكر / مادام كه

گر سال عمر من به سر آيد روا بود

انديكه سال عشق هميشه بجا بود (همان ، ص55)

انديكه يا انديك ، كلمه اي است كه معناي جمله اي دعايي را در خود نهفته دارد ؛ چيزي در حدود تعبير "جاي شكرش باقي است" كه در فارسي معاصر داريم . از مجموع شواهدي كه در فرهنگ ها و متون نظم و نثر قديم نقل شده است معنايي در حدود "خدا را شكر" يا "جاي شكرش باقي است" بخوبي فهميده مي شود . قدر مسلم اين است كه اين كلمه را در چنين مواردي بر زبان مي آورده اند ؛ و در معنيِ "مادام كه" و "در حالي كه" . (همان ، ص206) .

بلعجب

يا رب چه بود آن تيرگي ، و آن راه دور و نيمشب؟

وز جان من ، يكبارگي ، برده غم جانان طرب ...

باد بهاري خويش او ، ناورد و جولان كيش او

صحرا و دريا پيش او ، چون مهره پيش بلعجب

و بلعجب (در اصل ابوالعجب) كسي است كه كارهاي شگفت و حيرت آور مي كند ؛ شعبده باز از ابو+ العجب (پدر شگفتي) و اين كلمه بر قاعده ي كنيه عربي ساخته شده است ، مانند بلهوس و امثال آن . در باب كلمه بلعجب و سوابق آن در فارسي و عربي محققان معاصر بحث بسيار دارند (مراجعه شود به عباس اقبال : يادگار ، ج1/ شماره 2ص7 و علامه قزويني يادداشتها 4/ 84 و مجتبي مينوي حواشي كليله 140-141) (تازيانه هاي سلوك ، ص274).

بناميزد

زهي چابك زهي شيرين! بناميزد بناميزد!

زهي خسرو ، زهي شيرين ! بناميزد بناميزد!

ميان مجلس عشرت ز كم گويي و خوشخويي

زهي سوسن زهي نسرين! بناميزد بناميزد!

ميان مردمان اندر ، زخوشخويي و دلجويي

زهي زهره ، زهي پروين! بناميزد بناميزد! ... (در اقليم روشنايي ، ص46)

بناميزد ، در اصل بنام ايزد است . اين كلمه در ادبيات فارسي كهن هميشه براي بيان تحسين و ستايش يك چيز به كار مي رود ، درست برابرِ عبارت : "ماشاء الله" در فارسي معاصر و در حقيقت "ماشاء الله" شكل اسلامي و تا حدي عربي شده ي همان "بنامِ ايزد" است كه در عقايد ايراني كهن ، براي دفع چشم بد مي گفته اند . چشم بدت دور اي بديع شمايل! هم اكنون در ميان يزديان صورت "ماشاء الله ، نوم خدا" با هم به كار مي رود كه نشانه اي است از ارتباط تاريخي اين دو تعبير با يكديگر . فردوسي گويد (شاهنامه 1/244) :

ز رستم همي در شگفتي بماند

بر او هر زمان نام يزدان بخواند

و در صورت بناميزد ، حافظ گفته است (ديوان 23) :

آب حيوانش ز منقار بلاغت مي چكد

زاغ كلك من بناميزد چه عالي مشرب است (ر. ك: در اقليم روشنايي ، ص199)

" تو" در معني روش ، طريقه

تا و طاها باز گستردند پيران سپهر

قمريان چون مقريان در توي قرّايي شدند

توي قرايي: توي به معني روش و طريقه است يعني شيوه و طريقه ي قرّايان (قاريان قرآن) را برگزيدند . اين كلمه از فرهنگها فوت شده است . خاقاني گويد (ديوان ، چاپ سجادي ، 1338، 40) :

اندران شيوه كه هستي تو ، ترا يار بسي است

وندر اين تو كه منم نيست كسي يار مرا

مقايسه شود با ديوان سيد حسن غزنوي 330 تصحيح استاد مدرس رضوي ، اساطير ، 62 (تازيانه هاي سلوك ، ص108و 301) .

حرام و حرج ، در همان معني كه مي گوييم : حرام حرش ؛ يعني حيف و ميل شدن .

اي كوكب عالي دَرَج ، وصلت حرام است و حَرَج

اي ركن طاعت همچو حج ، الصبر مفتاح الفرج

حرام و حرج ، از اتباع است . به همين صورت ، هنوز در خراسان ( از جمله كدكن) به كار مي رود و به معني نفله و تباه مي گويند : حرام و حرج شد (در اقليم روشنايي ، ص34و189) .

دراييدن

فعلي اهريمني در فارسي ميانه .

چرخ را از پي رنج حكما

از چنين ياوه درايان چه كم است؟

دراييدن سخن گفتن اهريمني است . فعل اهريمني از خصائص فارسي ميانه است كه در آن زمان ، براي بعضي مفاهيم فعلي ، يك نوع استعمال اهريمني وجود داشت و يك نوع استعمال عادي مثلاً خوردن / اوباريدن ، يا : گفتن / درآييدن ، كه اوباريدن و دراييدن اهريمني است . ياوه دراييدن يعني سخن گفتن به گونه ي اهريمني و زشت (تازيانه هاي سلوك، ص98و287) .

در سرِ كاري كردن / شدن

يك جور مصدر است .

هر كه را سوداي وصل آن صنم در سر فتاد

اندرين ره ، سر هم آخر ، در سر اين كار كرد

سر در سرِ كاري كردن : جان در راه امري دادن (در اقليم روشنايي ، ص42و196) .

درس كردن

در معني تدريس و تحقيق كردن

هر كه را درد بي نهايت نيست

عشق را پس برو عنايت نيست ...

عشق را بوحنيفه درس نكرد

شافعي را درو روايت نيست (همان ، ص183)

كثيف

در معني ماده ، چيز جسم دار

اي همه جانها ز تو پاينده جان چون خوانمت ؟

چون جهان ناپايدار آمد جهان چون خوانمت ؟ ...

اين و آن باشد اشارت سوي اجسام كثيف

تو لطيفي در عبارت ، اين و آن چون خوانمت ؟ (ديوان سنايي ، ص104)

سخن در باب كاربرد واژه ها و تعبيرهاي خاص يا درج معاني و مضامين ظريف و عميق در واژه ها به بحث درازدامني مي انجامد كه مجال ديگري مي طلبد . پس به همين مقدار بسنده مي كند[1] .

[1] ر. ك: زمينه اجتماعي شعر فارسي ، صص179-182.

برچسب: نویسنده: نرگس مرادی تاريخ: سه شنبه 16 تير 1405 ساعت: 6:10

صفحه بندی